نفسها در سينه حبس است
آدمها با هم ديگر در جنگند
اعتمادي به كسي نيست
عشق و هم نفسي در قلب بي هوسي نيست
قلب زندگي شكسته است
نفسها در سينه به حبس ابد نشسته است
از ته دل هيچ كي به هيچ كسي دل نمي بندد
از ته دل ديگر هيچ كس نمي خندد …
چرا بايد اين گونه بود ، تا چه زمان مي توان سكوت نمود .
به چه بهايي ، به مردن جسم و قلب سالم يا سرگردان نمودن ارواح .
شمايي كه در انديشه خود شكست خورده ي دنيا مي باشيد ، دست در دست حق متعال قرار داده و با زمزمه هاي اتشين دردها را شناور نماييد .
تنها داروي شفا بخش بشر يك رنگي و پاك دلي است .
هيچ دلي دردمند نخواهد ماند ، فقط با اين شرط كه زنده دل باشي و روح خود را آزار و شكنجه ندهيد .
و محبت را از هيچ بنده اي دريغ و بيهوده ندانيد .


تمام غصه هایت مال من شد
تمام برگهای سبز دفتر
خشکیده و غرق ماتم شد
گلای قالی قلبم که خشکید
تمام اشک هایم غرق خون شد
شبای منتظر مانده به درشد
نگاهه پرزشوق مبحوس ماتم شد
هوسهایت در اغوش من افتاد
وفای جان گدازت ازیاد به سر شد
می توان از شهر شب بدها گذشت عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد صاحب گل دسته های نور بود
می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را با طلوع ساده ای احساس کرد
می توان شب را به روی روز گفت ساقر ابر بهاری را گشود
می توان در ظلمت شبهای تار نوری از شبهای امید را سرود
می توان در امتداد زندگی مرغ خوشبختی را یاد کرد
می توان در دشت غمهای خزون برگی از نور محبت را گشود
می توان در امتدادعاشقی قلب سنگی را به گلستان محبت را برد
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بود
در اوج قدرت انسان باش ودر اوج عشق معصوم
قسم خوردم که اسمت جاودانه
حک کنم در دلم بی بهانه
حالاکه من تورا میپرستم
تومیگی نیستی انچه هستم
به من گفتی دگر دوسم نداری
برای من دگر وقتی نداری
نمی دانی چه حالیست دروجودم
تورا خواهم بدون تو ندانم
نمی دانم بدونه تو چه هستم
بسی غمگین بسی گریان نشستم
به امید یه روز بودن کنارت
کنم هرشب دعا با پروردگارم
کا یارم باد همیشه در پناهش
منم باشم همیشه چشم به راهش

دل منو گرفتی شکستی بی بهونه
دل رو به زور گرفتی با شادی هاش نشستی
هرکاری خواستی کردی بعدش تنهاش گذاشتی
اول قصه که بودیم لیلی قصه ها بدم
حالا که کمی گذشت خسته و بی طاقت شدی
تو لحظه های انتظار همیشه من تازه بودم
حالا که کمی گذشت مثل فیلم تکراری شدم
دیدی چه زود خسته شدی بیگانه و غریب شدی
واسه قرار عاشقی فراری و بی میل شدی
قبلا که خیلی ناز بودی واسه شب هام تو ماه بودی
حالا اونقدر غریب شدی که یاد من نمی کنی
یه شب نبود به یاد تو شب ها واسم تموم نشه
یه شب نشد توی شب ها گل چشات پرپر بشه
الان واسه موندن تو خداخداها می کنم
واسه رسیدن به تو نذر و نیازا میکنم
هروز واست نامه می دم اما جوابی ندیدم
هروز واست از باغچمون گل شقایق می چینم
قناری قشنگ من ستاره شبای من
بازم بیا سری بزن تواین شبای بی صدام
دنبال نگاه ها نرو چون میتونند گولت بزنند. دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه.دنبال کسی باش که
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند می شه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو
شاد کنه.
دقایقی تو زندگی هستند که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خواهی اونو از رویات بکشی بیرون و
توی دنیای واقعی بغلش کنی.
رویایی رو ببین که می خوای.جایی برو که دوست داری. چیزی باش که می خوای باشی.چون فقط یه جون
داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی.
آرزو میکنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه ی کافی بکوشی تا قوی باشی.به
اندازه ی کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه ی کافی امید تا خوشحال بمونی.
همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار
میده............
آدما لزوما بهترین چیزها رو ندارن.اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن.
شادی برای اونایی که گریه می کنند و یا صدمه می بینند زنده است. برای اونایی که دنبالش می گردند و
اونایی که امتحانش کردند. چون فقط این ها هستند که اهمییت دیگران رو تو زندگیشون می فهمند.
عشق با یک لبخند شروع می شه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه. روشن ترین آینده
همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره.نمی شه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی
زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدند.سعی کن یه جوری زندگی کنی که
وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن
پرنده ای پر شکسته
با یه قلبی غم نشسته
پی یاردل شکسته
بین این درای بسته
عبور تلخ رفاقت
توی این روزای برفی
صدای اواز جغدا
واسه رفتن محبت
ضخمای سخت جدایی
توی اوج عشق و عادت
هوس از روی نامردی
تا همیشه تا به اخر
حسرت یه بار رسیدن
اشکای تلخ ندیدنی
رفتن کبوتر بخت
شروع یه قصه تلخ
واسه داشتن یه سایه واسه مهرشون نجنگم
کمکم کن یه ستاره بچینم از اسمونت
با یه شاخه محبت بچینم از دشت مهرت
کمکم کن که بتونم واسه تو یه همزبون شم
توی کوچه های قلبت یه عابر بی نشون شم
کمکم کن نتونم بمونم تنها و بی کس
که واسه داشتن یه غم خوار بشم یه راز پراز درد
کمکم کن که بسازم کلبه ای از جنسه شیشه
توی قلبه نیمه جونم که بمونه یارم توش همیشه
کمکم کن که بخونم بازم از عشق واسه ی یار
مثل بلبل که میخونه قصه ی شیرین و فرهاد
اره میخوام که نمونم مثل سایه تک وتنها
اره مبخوام با تو باشم تا اخر قصه یلدام
کمکم کن که دوباره دل به سایه ها نبندم
حالا که خط کشیدند زمین را
حالا که پیشِ چشم ما یارکشی کردند
باشد ...
نیمکت ذخیره در کار ما نیست
با برانکار از زمین بیرون میآییم
بگذار روی ما خطا کنند
جز به جرزنی برنده نیستند
زمین میداند حق با برنده نبوده هیچ وقت
با احساس ما بازی کنند
به تو گل بزنند
چشم مستت را تو فقط نبند
تیم ما پیراهنِ مارکدار نمیپوشد
بی سپانسر حال میدهد بازی
یک بازیِ تمیز
تمیز یعنی قشنگ
بیهوسِ گل زدن
خراب یعنی
ما که یک زمین بیشتر نداریم
بهترین دروازهبانت میشوم
بیخط، بینشان
خلاص

نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه يه اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجت درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را در باد
نفس پاك شقايق را در سينه ي كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاينده ي هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ي گل
همه را مي شنوم مي بينم من به اين جمله نمي انديشم!
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك وتنها به تو مي انديشم
همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بمان با من ....تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز
ريسماني كن از موي دراز تو بگير تو ببند
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من... تنها تو بمان
در رگ ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي ست
آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش ....

خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني
خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي
خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه
خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه :
« دوستت ندارم »
خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني
خيلي خيلي خيلي سخته
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد
دل من درياییه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخه رفتنه
تن به موندن نمی دم موندنم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غريبانه ی کوچ تو سپیده ی غريب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ما باید بريم به دريا برسیم
دل ما دریاییه چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما شعر سرخه رفتنه
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه

دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو ٬ دراين لحظه ي پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا ، اين دريا
پر خواهم زد ، خواهم مرد
غم تو ، اين غم شيرين را
با خود خواهم برد
جيرجيرك به خرس ميگه دوستت دارم خرس ميگه الان وقت خوابه زمستونيه بعد صحبت مي كنيم خرس رفت خوابيد نمي دونست عمر جيرجيرك 3 روزه ....
اگر به یادم نباشی بازهم در یادتم
عشق یعنی محبت
محبت یعنی علاقه
علاقه یعنی دوستی
دوستی یعنی رسوایی
رسوایی یعنی بد نامی
بد نامی یعنی حقارت
حقارت یعنی تنهایی
تنهایی یعنی مرگ
مرگ لحظه ای به ارامش رسیدن
با ه
زاران گلبرگ وجودم وبا هزاران سیلاب های اشکم و با هزران شعله های گرم محبتم
شکوفه ای میسازم به نام محبت ودوستی وان را صمیمانه تقدیم به خوبتر از خوبان و عزیز تر از جانم میکنم
هنگا میکه در تاریکی شب ستارگان در فضای ارام میدرخشند
هنگامیکه مرغک بینوا با نوای شورانگیز احساسات خود را تعبیر مبکند
هنگامیکه نغمات جانسوز موسیقی از هر گوشه گوش میرسد و ان هنگام مرا یاد کن
هنگا میکه کبوتر پرشکسته در اشیان از ستم اسمان می نالد
هنگامیکه بلبل افسرده از وجود خزان به پای گل خاک بر سر میریزد
هنگامیکه پروانه ی سوخته بال با تشنج و اضطراب در راه شمع جان میدهد در ان هنگام مرا یاد کن
زهر ان نیست که جسم را به اتش بکشد
زهر انست که قلب را به اتش بکشد
زهر ان نیست که تو را بکشد
زهر ان است که زجر تو را بچشد
زهر ان نیست که در اب و غذا خالی کرد
زهر ان ست که در خون و جگر خالی کرد


خدايا عاشقان را غم مده
شكرانه اش با من ....

وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ایست
در این همسایگی و چه حکمتی است در این بیگانگی
با یه مشت خاطره های خوب و بد
مگه میشه تا عبد زندگی کرد
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
صدات مونده نمیره از تو گوشم
نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نیستی ولی یادت باهامه
رفیق گریه ها و غصه هامه
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
تو که رفتی ولی عطرت نمیره
خودت نیستی دلت اینجا اسیره
اگه رفتی ولی عشقت که مونده
همین عشقت دل ما رو سوزونده
همه جا اشکم سرازیره و دل
از زندگی سیر و انگار این روزا
دل داره می میره و میره پی کارش
ای عزیز جان من
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم

عشقم را انکار نمی کنم
در گوشه قلبم چه می گذرد
عقلم به این گوشه و آن گوشه میرود و می آید
عشق تو مثال زدنی است
در جستجو است می رود و بر میگردد
از حال خودم شکایت دارم
در قلبم جراحتی شدید دارم
شاید کسی دردم را متوجه نشود
از دستم کاری ساخته نیست
آه ه ه ه دردها در من پیدا می شوند
چرا در نهایت تمام حکایت های تلخ برای من است
آیا می توانم با چنین رفتن ها و بر گشتن هایت خو بگیرم
از عشقت نصیبی نبرده ام
اما آنرا انکار نمی کنم
آیا این سودای تو پایان پذیر است
از عشقت نصیبی نبرده ام
اصرار نمی کنم که بمانی
ببین که عمرهایمان چگونه می گذرد
زندگی خالی است ان را پر کن
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن
سمانه خانم
تموم زندگي ما
پر شده از روزاي خالي
كي مي تونه كه بسازه
بايه دنياي پوشالي
ديگه رو زخم دلامون
مرهما اثر نداره
هيچ كسي چاره دردو
جز خود ماها نداره
يك روزي دنياي ما بود
پر از عطر و ترانه
همه آدماي خوشحال ،
بازيهاي كودكانه
توي باغچه دلامون
گل رازقي مي كاشتيم
اسم عاشق تنها رو
ديگه ياقي نمي ذاشتيم
اما حالا دلاي ما پر شد از غصه و ماتم
خدا رو ما برديم از ياد ،
غماي زياد... شادي ها كم
تو ی آسمون دل ما
نیستش حتی یک ستاره
ماه و خورشیدی ندیدیم
ابری هم نیست که بباره

میگن که هرکی عاشقه تا اخرش باید بره
از دوری عشق بریزه بارون فصل پاییزو
ولی چرا هیچ عاشقی لحظه وصال و ندیده
میگن یه عاشق همیشه باید به عشقش برسه
می گن یه تنها همیشه باید یه تنها بمونه
ولی چرا توی غما زندگیش به اخر برسه
میگن غروب لحظه ها عاشق و نابود میکنه
پس چرا مرحم وفا اینجا کمک نمیکنه
میگن یه عاشق همیشه داره تو قلبش یه ندا
اما چرا اون همیشه اشک میریزه بدون صدا
میگن گل رفاقت و تو باغچه دل میکارن
ولی چرا توی بهار گلارو پرپر میکنن
![]()
![]()

هدی خانم
من دخترکی هستم عاشق بهار ولی همنشین خزون
من یار کودکی وهمدم دخترکی هستم که اکنون تنها و بی کسه
اره اون دختر نازومهربون همون همسایه جدید بارون
اون منو بزرگ کرد قانون محبت و به من ثابت کرد
من و با اشک زلالش سیراب کرد
الان همون دخترکه ناز و مهربون همون همسایه جدید خزون
اون تو زندگیش یه خدا داشت و یه درخت یه عالمه لطف و صفا
ولی اونم مثل اکثر عادما عاشق یه شازده مهربون شدش
عاشق یه مرد نیمه جون شدش
ولی اون یار مهربون همون همسایه بی نشون
رفت و اونو تنها گذاشت تو نیمه راه اونو منتظر گذاشت
راه و بهش نشون دادو غم و واسش چراغ شباش گذاشت
اون یار مهربون همون شازده تو کهکشون
سفر کرد به اسمونشو همدم فرشته ها شدو یا ستاره ها شد
حالا اون دخترک ناز همون همسایه قدیمی شبای راز
شده باز تنها مثل ستاره شبای پر سوز و گداز
بعذ اون قصه ی تلخ روزگار منم شدم مهمون شبای سرد بی صدا
اره من برگی تو دستام ندارم گنجشککی به روی شاخام ندارم
فقط چند تا کلاغ که نوک میزنن به شاخه هاه
تا برای اجابت دعا
دست به سوی آسمان دراز کند....

آیا شیطان وجود دارد ؟آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرد ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد .
استاد پرسید آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد:بله آقا
استاد گفت :اگر خداوند همه چیز را خلق کرد پس او شیطان را نیز خلق کرد.
چون شیطان نیز وجود دارد ومطابق قانون که کردار ما نماینگر ماست خدا نیز شیطان است.
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.
استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت استاد می توانم از شما سوالی بپرسم
استاد پاسخ داد:البته
شاگرد ایستاد و پرسید "استاد سرما وجود دارد"
استاد پاسخ داد "این چه سوالی است که البته که وجود دارد آیا تا کنون حسش نکرده ای "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند....
مرد جوان گفت:
"در واقع آقا سرما وجود ندارد مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد کنید می کنیم در حقیقت نبودن گرماست.
هر موجودی یا شیء را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد
و گرما چیزیست که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد .
اين كلمه را بشر براي اين كه از نبودن گرما توصيفي داشته باش خلق كرد .
شاگرد ادامه داد استاد تاريكي وجود دارد ؟
استاد پاسخ داد "البته كه وجود دارد "
شاگرد گفت: دوباره اشتباه كرديد آقا.
"تاريكي هم وجود ندارد . تاريكي در حقيقت نبود نور است
نور چيزي است كه مي توان آن را مطالعه كرد و آزمايش كرد اما تاريكي را نمي توان.
در واقع با استفاده از قانون نيوتون مي توان نور را به رنگ هاي مختلف شكست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه كرد .
تاريكي واژه اي است كه بشر براي توصيف زماني كه نور وجود ندارد به كار مي برد "
ودر آخر مرد جوان از استاد پرسيد "آقا شيطان وجود دارد "
زياد مطمئن نبود استاد پاسخ داد:
"البته همان طور كه قبلا هم گفتم
ما او را هر روز مي بينيم او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به هم نوع خود ديده مي شود
او در خشونت هاي بسيار و بي شماري كه در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد اين ها نمايان گر هيچ چيزي به جز شيطان نيست "
و آن شاگرد پاسخ داد "البته شيطان وجود ندارد آقا يا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شيطان را به سادگي مي توان نبود خدا دانست .
درست مثل تاريكي و سرما . كلمه اي كه بشر خلق كرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد .
خدا شيطان را خلق نكرد شيطان نتيجه ي آن چيزي است كه وقتي بشر عشق به خدا در قلب خودش حاضر نبيند
مثل سرما كه وقتي گرما نيست نه اين كه خود به خود آيد وتاريكي كه در نبود نو ر مي آيد "
و آن جوان آلبرت اينشتين بود .
خوب دوست داريم شما بگيد آيا اين داستان رو قبول داريد يا نه
و اگه داريد چرا و اگه نداريد كجاي اون رو و باز چرا ؟
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

قناري ميخواند...عده اي براي او هديه ميبردند.عده اي از پاکيش ميگفتند و لب به تحسين ميگشودند.عده اي او را خوشبخت ترين ميدانستند و گاهي به او حسادت ميکردند زيرا که همواره محبوب بود.عده اي آرزو ميکردند که جاي او بودند و آنگونه ميخواندند.عده اي با خود ميگفتند،او هرکه را اراده کند به اختيار خويش در خواهد آورد زيرا که با او بودن آرزوي همه بود. اما... قناري تنها بود و تنهاتر از خويش هرگز نيافته بود...
زيرا که هيچکس زخم او را نميديد،زخم عميقي که او را به اينچنين خواندن واميداشت
دختر پاییزی
خواستم بار دیگر بنویسم
:قلم نعره کشید . . .
کاغذ پاره شد . . .
افکارم در هم گردیدندو همه از من تقا ضای سکوت کردند
قلم می دانست که باید شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کنم
کا غذ می دانست که در زیر سطور غم و اندوه محو می شود و ....
افکارم می دانستند که در همی همانند زنجیری سودر گم می شوند
ومن خاموش سکوت را بر گزیدم اما . . .
چشمانم سکوت مرا با اشک یاری کردند و . . .
قطره های اشک دردو اندوه دل را مثل باران بهاری
ارمغان کویر گونه ها شدند . . . .
دیروز نامزدیش بود
خیلی سخته کسی رو که دوست داری بعد از ۵ سال دست تو دست یکی دیگه ببینی
خیلی سخته نگاهش مال یکی دیگه باش
خیلی سخته ...مهربونیش ماله یکی دیگه بشه
چشماش ماله یکی دیگه باشه
خیلی سخته............. ای کاش می فهمیدین که دلم داره می ترکه....دارم خفه میشم...بغض راه گلومو گرفته..ای کاش.....
خدایا اون خوشبخت بشه من به درک به دلم میگه رفته سفر
میدونم که حسرت به دل و نا کام میمیرم

ما انسانها در جستجوي خوشي هاي بيروني گم مي شويم به خاطر اينكه بدست اوردنش مشكله ودومأ اگر هم اتفاق بيفتد از خلوص وپاكي كافي بر خوردار نيست وباعث رضايت مان نمي شود وتنها سرور دروني است كه مارا واقعأ ارضا مي كند و بسيار عجيبه كه ما در دنياي بيرون به جستجوي اين سرور هستيم در حالي كه آن هميشه درون ما است

تو اگر مي دانستي كه چه زخمي دارد
خنجر از دست رفيفان خوردن
از من خسته نمي پرسيدي
كه چرا تنهايي.....
ــــــــــــــــــــ
من گرفتا ر سنگيني سكوتي هستم كه گو يا قبل از هر فريادي لازم است....
ــــــــــــــــــــــ
آمدم تا در زلال چشمه ها پيداشوم
آمدم تا در شميم لحظه ها بر پا شوم
آمدم اما چه سود از آمدنم ؛ مي روم
مي روم تا گوشه اي با مرگ خود
تنها ترين تنها شوم...
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
از اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد
وابستگی ام را بع تو باور کردم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش می شد غصه ها را تا کنم
پشت پرچین نگاهت جا کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وصیت میکنم وقتی که مردم مرا در شهر عشق خاک سپارید
کنار تخته سنگم روی قبرم در خت بید مجنون را بکارید
به روی تخته سنگم بنویسید اشفته دلی خفته دراین خلوت خاموش
او زاده غم بودورغمهای جهان گشته فراموش
سکوت شب

شبي به رغم رقيبان ما تو با ما باش
گرت هواست که با دوستان کني پيوند
ز هر کس به جز از دوست بي تمنا باش
شب ایرونی
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من چک می کنی
من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه ها پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو
آه نمی کشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمی کنم ببین

در این قسمت منتخبی از اشعار کوتاه سهراب رو همراه با تصاویری به شما بزرگان
تقدیم می کنم















من از شقایق واژه عشق را شنیدم
در عین بی پناهی
وقتی که وجود نهیفش را باد به بازی میگرفت
بازهم فریاد مزد
عاشق باش
عاشق باش
و از زمان
که با کمال بی رحمی میگذشت
گذشت را
گذشت را در صفحه دلم حک کرد
یه صبح که از خواب پا میشی
وقتی که از رویاها رها میشی
با یه بوسه میام سراغ لب تو
ستاره میکارم واسه چراغ شب تو
همیشه تازست هوس یه بوسه چیدن از لب تو
رسیدن به گرمی تن پر از تن تو
اون وقته که میگرمت تو اغوشم غمو غصه ها میشه فراموشم
نمیدونم چشای تو خوابه یا بیداره
اما این خونه هنوزم بوی عطر توروداره
واسه تو تنگه دل من
اگه نزدیک اگه دورم
حالا بعکس همیشه
پا گذاشتم رو غرورم
نمیدو نم چرا هر روز یاد چشم تو میوفتم
میخوم امشب بنویسم حرفایی رو که نگفتم
میدونم نیستی ولی من واسه تو سفره میچینم
میمونم منتظره تو تا نشینی نمیشینم
گل رو از توی باغچه واسه موهای تو چیدم
میدونم نیستی ولی من واسه تو هدیه خریدم
پر تنهایام از تو قاب عکست روبرومه
اره باز نقطه سر خط دیگه این نامه تمومه
سکوت شب (چشم عسلی)
زندگي چيزي نيست كه لب تاقچه عادت از ياد من و تو برود زندگي رويش يك حادثه نيست زندگي رهگذر تجربه هاست يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
سحر خانم گل

کاش می شد به تو گفت
که مرو دور مشو از دل من
تا نمیرد دل من ...
این نفسها به خدا ارزان نیست
بر نمی گردد هیچ
شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا
آه شاید که نبینی دگرم
در قفس هیچ نماند
به جز از مشت پرم
که نمی ارزد هیچ .....
عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد
تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من
آن را كشف كردم
به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم
و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت
و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم
اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند
هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند
تو را دوست دارم
اي عشق من
با یه خنده شروع شد .
من خندیدم ، اونم خندید .
من بچه بودم ، اونم بچه بود . سرش رو بالا کرد
گفت : " دوستیم ؟"
گفتم : " دوست دوست . "
گفت : "(تا) کجا " ؟ گفتم : "دوستی که (تا) نداره ." گفت :" (تا) مرگ "! خندیدمو گفتم :"من که
گفتم :"(تا) نداره" گفت :"باشه ، (تا) پس از مرگ" ! گفتم :" نه نه نه (تا) نداره " ! گفت :" قبول ،
(تا) وقتی که همه دوباره زنده میشن ، یعنی زندگی پس از مرگ ، باز با هم دوستیم (تا) بهشت ،
(تا) جهنم ، (تا) هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم ". خندیدم ، گفتم :" تو براش تا هر جا که دلت
می خواد یه (تا) بذار ، اصلا یک (تا) بکش از سر این دنیا تا اون دنیا . اما من اصلا (تا) نمی ذارم ."
نگام کرد ، نگاش کردم ، باور نمی کرد .
می دونستم ، اون می خواست دوستی ما حتما (تا) داشته باشه . دوستی بدون (تا) رو نمی فهمید .
خیلی سخته اسمونی باشی ولی تو اسمون یه ستاره نداشته باشی
خیلی سخته که تو یه جمع صمیمی تو یه جا تک نشسته باشی
خیلی سخته واسه دیدن ستارت همه اسمونو گشته باشی
هدی خانم
یه غم بزرگ رو دلمه...انقدر بزرگ که حس می کنم جلوی نفس کشیدنم رو داره میگیره...بی خیال...بهتر...زودتر این عمر به سر بیاد که حسابی کلافه و خسته ام...خسته خسته..انقدر اعصابم بهم ریخته که اصلا هیچ کنترلی رو حرکات و رفتارم ندارم...کاش میشد چشمم رو می بستم و دیگه بیدار نمی شدم...

حتما برات پیش اومده وقتی داری به آسمون نگاه می کنی یکی
ازت بپرسه:"دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟"
یا ازت بپرسه :"داری بکدوم ستاره نگاه می کنی؟"
اکثر ادما می گن:دارم به پر نور ترین ستاره نگاه می کنم.
ولی یادت باشه
اونی که از همه پرنورتره،علاوه بر تو،چشم خیلیای دیگه دنبالشه.
به ستاره ای خیره شو که حتی اگه کم نوره،
ولی مطمئنی جز توهیچکس دیگه بهش چشم ندوخته
نيچه
اجازه ندهيد تا وقتي شيرين هستيد همه شما را بخورند .
جبران خليل جبران
شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود .
ويكتور هوگو
اشك ديگران را به شادي تبديل كردن بززرگترين خوشبختي است .
اسكار وايلد
كسي كه تنها به عيبهاي ديگران مي انديشد ، مغزش معيوب است .
سمانه خانم گل گلاب
خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره
خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني
خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي
خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه
خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه :
« دوستت ندارم »
خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني
خيلي خيلي خيلي سخته
حريفم خوب بازي نميکنه. شايد چون اون اين بازي رو خيلي بهتر از من بلده، اينطور فکر ميکنم.
از وزير خوشم نمياد اما بهم ياد داده اند که خيلي کارها ميتونه بکنه. حيف که جلوش يه عالم سرباز وايستاده.
تلاش ميکنم تا ديرتر مات بشم.
از تموم اينها نميترسم. از اين ميترسم که وقتي که مات ميشم، هنوز خيلي از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر اين بازي به خير تموم بشه.
۲- صداش، رفاقت هميشگي رو نداشت. خيلي سخت ميشد توش صميميت قبل رو پيدا کرد. چشمهامو که بستم، دورها يه چيزايي ديدم که داشت از من دورتر ميشد. اگه خودش اينطور خواسته، پس حرفي ندارم. فقط ايکاش خودش رو براي کارهاي کوچيک و بي ارزشي که قبلا براش انجام دادم، مديون نميدونست. اون نميدونه که اگه فکر ميکنه مديون منه (اگه اينطور فکر ميکنه)، شايد براي سکوت من مديونه.
۳- دوباره رفتم پيش سهراب. وقتي دلم خيلي پر ميشه سر از اونجا در ميارم.
يا نه... وقتي حرف دارم و کسي نميشنوه يا نيخواد بشنفه ، کوله بارم رو بر ميدارم.
اونجا خوش نميگذره، اما خوب ميگذره.
توي اونهمه همهمه، فرصتي بود تا من هم حرف بزنم.
چقدر دلم ميسوخت. چه صبوره ، سنگ سفيد سهراب !
۴- آهاي ! با توام !
برگشت و به من نگاه کرد. دست و پام رو گم کردم. آخه اون هيچ وقت بر نميگشت. چرا اينجوري نگاهم ميکرد ؟ مگه به من بدهکار نيست ؟ شايد من بهش بدهکارم ؟! اصلا چي ميخواستم بگم ؟!
- ببخشيد ! مزاحم شدم ... شما کار خودتونو بکنيد !
برگشت و رفت و مثل هميشه، کار خودش رو کرد.
و من هنوز يادم نمياد چرا صداش کردم.
به هرحال... باز صداش ميکنم.

بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه ی زیست.
مادرم ریحان می چیند.
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط.

مادر سهراب
نور در کاسه ی مس چه نوازش ها می ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد.
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره ی من پیداست.
چیزهایی است که نمی دانم.
می دانم سبزه ای را بکنم خواهد مرد.
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم.
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه ی برگی در آب
چه درونم تنهاست..

چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را
وانکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن دون آویزد

سحر خانم
كاش قلبم درد تنهايي نداشت![]()
![]()
چهره ام هرگز پريشا ني نداشت![]()
![]()
كاش برگ هاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت![]()
![]()
كاش مي شد![]()
![]()
راه سخت عشق را بي خطر پيمود![]()
![]()
و قرباني نداشت![]()
![]()

اين روزا فرصت نشده،توي چشات نگاه کنم.... از ته دل عاشقونه، اسم تو رو صدا کنم..اسم تو رو صدا کنم فرصت نشد بهت بگم،چقدر تو رو دوست دارم واسه تپيدن دلم، دلم خوشه تو رو دارم..دلم خوشه تو رو دارم
بیچاره دلم چه خوش باور بود .... .
هيچ چيز نمی تونه منو آروم کنه...........
چرا دنيا انقدر سياهه؟.......
جهنم همين جاست....همين دنياست....
دنيا دار مکافاته.....آسايش کجاست؟...
آرامش کجاست؟......رهايی کجاست؟....
دوست داشتن ..عشق....محبت....مهربانی....کجاست؟
بارون می باره.....بارون سياه....بارون هم ديگه زلال نيست.....
از همه چيز نفرت می باره....بدبختی می باره......
ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاری ام
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو کعه مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ ٬ کمر بر هلاک من
ای شعر من ٬ بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم ٬ که از تو جز ناله برنخاست٬
راهی بزن که ناله بیشتر کنی
ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا ستاره ها !
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من بستانید بی درنگ
یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید!
آری ٬ مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
آخر اگر پرستش او شد گناه من٬
عذز گناه من ٬همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من٬
او هستی من است که آینده دست اوست.
عمری مرا به وفا آزموده است
داند من نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اماـ اگر خدا بخواهد ـ عمر دیگری!!
![[ alone ]](http://nin.karelia.ru/smal/alone.jpg)
![]()
خروسه پول نداشته زن بگيره، مي ره گالينا بلانکا مي خره
تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم!
يه روز به ترکه ميگن چرا ميخواي بري سربازي ميگه فقط به خاطر مرخصيهاش
پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي
با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل آواز قناري تو بهار با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل آواز قشنگ جويبار با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل نيلوفر آبي در آب مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل بارش بارون تو كوير مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير از تن خستهء من گرد غربت را بگير مثل خورشيد بزن و آبم كن مثل لالايي شب خوابم كن به تن خسته بزن رنگ دگر دل ما را تو ببر تا به سحر ....
طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده گردد
روباه میره زیر درخت به کلاغه میگه به به چه سری چه دمی ...کلاغه میگه زر نزن من خودم دوم دبستانم
لره داشته شير مي خورده می ميره می دونين چرا ؟.........گاوه می شينه روش
جوک و اس ام اس:
1 سیزده تکیه کلام اراکی: 1 ماغه 2 کپه 3 ترنگ 4 چی شی؟ 5 هره 6 پسه جون (همون پسر جونه) 7 اینجونااااااا 8 بشش باگو 9 بدو 10 انه 11 موووووو 12 باااااااااع (اینم قابل توجه همه اراکی های گل با این لهجه ضایعمون ها ها ها)
2پسرا زل می زنن به اون موهاشون ............عینک می زنن به اون چشاشون .............اوا خاک بر سراشون ..............کروات می زنن اون خوشگلاشون ...........واسه دوست دختراشون اوا خاک بر سراشون .............کلاسور می زنن زیر بغلاشون .........یه کت می پوشن قد باباشون .........یه جفت کفش می پوشن هرت براشون............یکو ریش می ذارن نوک چونه هاشون.........پرفسور می شن جون ننه هاشون............اوا خاک بر سراشون..........ادم می میره براشون..........جون عمه هاشون(اینم عاشق تنها تو نظرا گذاشت واستون گذاشتم مرسی)
3 درجات شوتی: 1 گیج 2 خنگ 3 پپه 4 یول 5 اسکول 6 شاسکول 7 گاگول 8 لر 9 میرزاپور
4 ترکه می یاد یه تخلیه فاضلابی می زنه رو تانکرش می نویسه رزق ما در ........شماست
5 فکر می کنم انتخاب خوبی کردم که تو رو واسه زندگی انتخاب کردم...............چون بهت علاقه دارم و فقط تو میتونی خواسته های منو انجام بدی............شما هم یگین حایر در خدمت شماست..........لباسشویی فقط حایر
6 می دونی وقتی خدا دومین سیاه پوست رو که افرید چی گفت؟ گفت اااااااااااااه اینم که سوخت
7 بی اس ام اس نشی.................بلند صلوات بفرست
8 زن رشتیه می ره خط مقدم بر می گرده می گن چه کار مفیدی کردی؟ دست می زنه به شکمش می گه ایناها یه بچه عراقی اسیر کردم
10 سالها بود تو را می کردم . همه شب تا به سحرگاه دعا / یاد داری که به من می دادی. درس ازادگی و مهر و وفا / همه کردند چرا من نکنم.وصف روی گل زیبای تو را / تا دسته فرو خواهم کرد . خنجر خود به گلوگاه نگاه / تو اگر خو نشوی تو نرود. قد رعنای تو از این درگاه
11 به ترکه می گن سبز لیویی چه رنگیه؟ می گه شما ابیه اسمانی رو در نظر بگیر حالا بشاش توش
12 ترکه می خوره به در شیشه ای بانک سرش درد می گیره میگه : عجب هوای سفتی بود هااااااااا
13 سری جدید تام و جری با بازیه کعبی و فیگو به بازار امد
14 ترکه رو از زیر اوار زلزله می کشیدن بیرون .هی داد می زده من کاری نکردم به خدا من کاری نکردم فقط سیفون رو کشیدم
15 مامانه داشته واسه بچش لالایی می گفته بعد از نیم ساعت بچه می گه مامان خفه شو می خوام بخوابم
16 اتوبوس سر چها راه رسید پیرمردی از مسافرها عصاش رو پشت گردن شاگرد راننده گذاشت و پرسید این جا چهار راه سعدیه؟ شاگرد راننده گفت : نخیر اینجا ستون فقرات بنده است
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
از اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم....
......................................................................
کاش تنهایی من گل سرخی بود .
تا هنگام دیدار به تو می بخشیدم
........................................................................
خدایا دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن
من به امید عطای تو چنین گنه کار شدم
..............................................................


سمانه خانم گل
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد
خنجر از دست رفیقان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
که چرا تنهایی....

| دیده ام بارها دیده ام مرگ را وقتی که روی مردی خواب دیده می افتاد نمی دانم امّا کجای راه دستی یقه ام را می گیرد گاهی که چشم باز می کنم قاصدکی را کفِ دستم می بینم با این همه نمی دانم که چرا دوست دارم روزی را که از آمد نش بیزارم! |
![]() |
| مرا طاقت نیست! | |
خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببینی؟ تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من |

برایت دعا می کنم
دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای کهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردهمیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشوند ٬برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ٬ دعا کن
که خورشید آسمان زندگیم هیچ گاه غروب نکند
![]() |
|
خداوند یعنی عشق ٬ یعنی اون همه زیبایی که یک جا جمع شده تا نشون بده همه چیز زیباست . واقعا تا به حال فکر کردی زشتی چیه ؟ تا حالا به این فکر کردی که زشتی ها کدومن ؟ اگه تا حالا فکر نکردی از الان به بعد هم سعی نکن بهش فکر کن !!!
بیا ... بیا با هم به زیبایی ها فکر کنیم ٬ ازشون لذت ببریم ٬ خدا رو درک کنیم ٬ نماز و عبادت به جا بیاریم و خدا رو بشناسیم ٬ عشقش رو درک کنیم و عاشق باشیم ٬ عاشق زندگی هامون ٬ عاشق عزیزامون ٬ عاشق کوچه پس کوچه های غربت خاطره هامون ٬ عاشق با هم بودن ها باشیم و تنهایی هاو غم هامون .
بیا دیگه نگیم غم و غصه بده ... همه چیز زشت و نفرت انگیز شده ... تو هر غم و غصه و زشتی یه نقطه سفید هست ٬ ببینش ... به خودت بیا ... لمسش کن ... صداش بزن و دستش رو بگیر... بهش برس ... ترکش نکن و مطمئن باش هیچ وقت از دستش نمی دی
کاش آسمون میبارید تا میتونستم توی خیابونای تنهاییم راه برم و ببارم
کاش میتونستم تمام دلتنگی هامو گریه کنم و سبک بشم
کاش میتونستم زیر بارون دردامو بشورم
کاش میتونستم...
و اگر نشنوي به تو خواهم شنواند
حماسه ي سماجت ِ عاشقت را زيرپنجره ي مشبك ِ تاريك بلند
كه در غريو ِ قلبش زمزمه مي كند:
« شوكران ِ عشق تو كه در جام ِ قلب ِ خود نوشيده ام
خواهدم كشت.
و آتش ِ اينهمه حرف در گلويم
كه براي برافروختن ِ ستارگان ِ هزارعشق فزون است
در ناشنوائي ِ گوش تو
خفه ام خواهد كرد!»
احمد شاملو

1- از دیروز بیاموز، برای امروز زندگی کن و به فردا امید وار باش.![]()
![]()
2- با لبام روی چشمات علامت تعجب می ذارم که هر وقت علامت خطر دیدی دلت بوسه بخواد!!!![]()
![]()
3- آن کس که گریه می کند یک درد دارد و آن کس که می خندد هزاران درد. ![]()
![]()
4- کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.![]()
![]()
5- اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی!!! ![]()
![]()

وقتی که چمدانش به قصد رفتن بست،
نگفتم:((عزیزم، این کار را نکن.))
نگفتم:((برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.))
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته، و من
تمام چیزهایی را که نگفتم،می شنوم.
نگفتم:((عزیزم، متأسفم،
چون من هم مقصر بودم.))
نگفتم:((اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.))
گفتم:((اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد))
حالا او رفته، و من
تمام چیز هایی را که نگفتم، می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم:((اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود))
فکر می کردم از تمام آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیز هایی است که نگفتم.
نگفتم:(( بارانی ات را در آر. . .
قهوه درست میکنم و با هم حرف می زنیم.))
نگفتم:(( جادۀ بیرونِ خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.))
گفتم:(( خدا نگهدار، موفق باشی ،
خدا به همراهت.)) او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیز هایی که نگفتم ، زندگی کنم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فایده در ندیدن است روبرو را نگاه کن نمی بینی!i!i!i!i!i!i!i!i!i
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باران می آید، اگر در آسمان آب هست حتما ً ماهی هم هست. . . . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهم نیست چه کسی اول می آید، مهم این است چه کسی تا آخر می ماند
و زیر قولش نمی زند. . . . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کابوس قناری، رؤیای گربه!!!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است. . . . . . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرا به خاطره نه ، به خاطر بسپار!!!!!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک شب ماه را از آسمان خواهم دزدید تا هِی الکی ادای تو را نگیرد. . . . .
بزگترین سوال قطار این است؟
چرا.......................؟؟؟؟؟
هرچه از نردبان ریل بالا می روم
به آ سمان نمی رسم؟؟؟؟؟
پس بده عشقمو تا برم
من واسه جدایی حاضرم
که من تنها تو بی دردی
چرا خون به دلم کردی
یه زندگی فدای تو شد
فدای لحظه های تو شد
بزار برم فراموشت کنم عزیزم
دل من دیگه تو رو لایق عشق نمی دونه
دل من خسته شده نمی کشه نمی تونه

بدان که اگر کسی را براي يک بار، يک روز، دوست دارم ، تورا براي هميشه دوست دارم.
من عشق را در تو، تو را در دل ، دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم .
دوستی را مهر جانم می پرستم
دوستی را چون شقایق می پرستم
دوستی را می پرستم چون به شیوای بیان است
دوستی را می پرستم چون به دیبای بیان است
دوستی را می پرستم چون کلام ساده ایست اما...
در آن اعماق بی پایان معناست

۳۰عکس از تماشاگران ايرانی حاضر در جام جهانی فوتبال ۲۰۰۶





























و انسان خدا را از زمین و از دلش بیرون راند
تا برای اجابت دعا
دست به سوی آسمان دراز کند....

آیا شیطان وجود دارد ؟آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرد ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد .
استاد پرسید آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد:بله آقا
استاد گفت :اگر خداوند همه چیز را خلق کرد پس او شیطان را نیز خلق کرد.
چون شیطان نیز وجود دارد ومطابق قانون که کردار ما نماینگر ماست خدا نیز شیطان است.
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.
استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت استاد می توانم از شما سوالی بپرسم
استاد پاسخ داد:البته
شاگرد ایستاد و پرسید "استاد سرما وجود دارد"
استاد پاسخ داد "این چه سوالی است که البته که وجود دارد آیا تا کنون حسش نکرده ای "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند....
مرد جوان گفت:
"در واقع آقا سرما وجود ندارد مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد کنید می کنیم در حقیقت نبودن گرماست.
هر موجودی یا شیء را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد
و گرما چیزیست که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد .
اين كلمه را بشر براي اين كه از نبودن گرما توصيفي داشته باش خلق كرد .
شاگرد ادامه داد استاد تاريكي وجود دارد ؟
استاد پاسخ داد "البته كه وجود دارد "
شاگرد گفت: دوباره اشتباه كرديد آقا.
"تاريكي هم وجود ندارد . تاريكي در حقيقت نبود نور است
نور چيزي است كه مي توان آن را مطالعه كرد و آزمايش كرد اما تاريكي را نمي توان.
در واقع با استفاده از قانون نيوتون مي توان نور را به رنگ هاي مختلف شكست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه كرد .
تاريكي واژه اي است كه بشر براي توصيف زماني كه نور وجود ندارد به كار مي برد "
ودر آخر مرد جوان از استاد پرسيد "آقا شيطان وجود دارد "
زياد مطمئن نبود استاد پاسخ داد:
"البته همان طور كه قبلا هم گفتم
ما او را هر روز مي بينيم او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به هم نوع خود ديده مي شود
او در خشونت هاي بسيار و بي شماري كه در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد اين ها نمايان گر هيچ چيزي به جز شيطان نيست "
و آن شاگرد پاسخ داد "البته شيطان وجود ندارد آقا يا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شيطان را به سادگي مي توان نبود خدا دانست .
درست مثل تاريكي و سرما . كلمه اي كه بشر خلق كرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد .
خدا شيطان را خلق نكرد شيطان نتيجه ي آن چيزي است كه وقتي بشر عشق به خدا در قلب خودش حاضر نبيند
مثل سرما كه وقتي گرما نيست نه اين كه خود به خود آيد وتاريكي كه در نبود نو ر مي آيد "
و آن جوان آلبرت اينشتين بود .
خوب دوست داريم شما بگيد آيا اين داستان رو قبول داريد يا نه
و اگه داريد چرا و اگه نداريد كجاي اون رو و باز چرا ؟
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
پروردگارا . تو را سپاس ميگوييم كه به ما روان و خرد پاك دادي تا با انديشه و گفتار و كردار نيك شادماني و اسايش و مهرورزي را در جهان بگسترانيم.
( زرتشت بزرگ)
(( با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست. ))

دلم می خواد فقط حرف بزنم ولی نمی دونم چـی بگم ....
چــــی؟
ار آرزوهام بگم ؟ ... واسه چـی از آرزوهام بگم ! ... نه نه ! از اونا نمی گم آخه به درد شما نمی خوره یعنی به درد هیچ کس نمی خوره
واسه این که آرزو واقعی نیست وگرنه اسمش آرزو نمی شد به قول عشقم .
اصلا" بی خیال بیایین از چـیزایی که وجود نداره حرف بزنیم فقط بزار بگم آرزو یه دلخوشی هستش همین
دیگه هم اصرار نکنین من حوصله ندارم ... من خیلی وقته که حوصله ندارم ... حوصله ی هیچی رو حتی خدا رو ....
تعجب کردی ؟ ناراحت شدی اونطوری گفتم ؟
دلم شکسته آخه .... چی داشتم میگفتم ! آهــــــان داشتم می گفتم که دیگه حوصله ندارم ...آره راست می گین دیگه همون سمانه نیستم عوض شدم
ببینم مگه تا حالا آدمی مثل من نا امید و کسی که با خدا دیگه درد و دل نمی کنه و و باهاش قهر شده و نه تنها با خدا بلکه با همه با ماما و بابا ..... دلخوشیم شده برادرم و عشق آبیم
می دونی چی دلم می خواد ؟
اگه قول بدی به کسی نگی بهت می گم که چـقدر دلم می خواد داد بزنم تا این فریاد ساکت تو بغض گلوم بپـره بیرون و من راحت و سبک بشم سبکتر از پـر
اگه باز قول بدی به کسی نگی بهت می گم که چـقدر خودم و روحم خسته هستش از چـی نمی دونم ولی می دونم که خسته هستش ...... همه چـی دارم ولی چـه فایده
اگه باز قول بدی به کسی نگی بهت می گم که کم مونده بترکم مثل بادکنک که وقتی زیاد بادش می کنی ! ... می ترسم هر لحظه بترکم و تکه های قلبم همه جا پـخش شه و نشه جـمعش کرد
ولی ای کاش از آسمون به زمین بریزن مثل بارون و مثل برف ولی هیچ وقت نه بخار بشه نه آب
اگه باز قول بدی به کسی نگی بهت می گم که این حرفهایی که نمی تونم بگم رو .... و تو دلم مونده و مثل کرم بدنمو بی رحمانه می خوره بیرون بریزم و بگم که من احتیاج دارم که برم
ای کاش یکی بود مثل خدا .... جلوم بشینه و بدون این که من حرفی بزنم همه چیز رو از توی چشام بخونه و آخر سر منو به آرزوم برسونه ولی مثل خدا صبور نباشه
اگه باز قول بدی به کسی نگی بهت می گم که دلم چـقدر به خیلی چیزا تنگ شده .... وطنم ، خونمون ، دوستام ، عشق آبیم ، خاطره هام و آرزوهام تنگ شده
بهت می گم که دلم می خواد اون درهایی که با تموم شدن روز ها پـشت سرمون بسته می شن اونا رو باز کنم و عقب عقب بدو ام
به اونجایی که بودم اونجایی که یه آلمه دوستای مهربون داشتم اونجایی که یه آلمه آرزو داشتم اونجایی که همیشه صدای اذان رو می شنیدم برگردم
برگردم به روز اول و آغاز و اونجا بمونم
اگه قول نمی دی باشه داد بزن و بگو که من خستم .... بگو که من از اینجا خیلی خستم از آدماش از آسمونش از آرزوهاش .... بگو که دلم گم شده اینجا
اصلا" اگه قول بدی بهت اجازه می دم که بگی هر چـی رو که نباید بگی ...
اگه قول بدی با من باشی همه حرفای نگفته ام رو به تو می گم .....
ولی آخه من همه چـیز رو گفتم ولی یادت رفت به کل به من قول بدی ....
![]()
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ،
و عــشـــق محکوم بود به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی
فراموشی.
قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی
همه اعضا با اومخالف بودند ، قلب شروع به طرفداری از عشق کرد.
آهای چشم، مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن رویش را داشتی.
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی.
وشما پاها که همیشه موافق رفتن به سویش بودید..
حالا چرا با او این چنین مخالفید ؟؟؟
همه اعضا روی برگردادند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند.
و تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل گفت: دیدی قلب ، همه از عــشــق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی
عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی ؟؟؟
قلب نالید و گفت: من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود.وتنها تکه گوشتی
هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند.
![]()
خدايامتبرکم گردان تا در هر انديشه کلام و عمل به تو وفادار باشم اين دنيا هيچ است و تو همه چيز من !!

پنجره هاي بسته تنهايي مرا فرياد مي زنند
و ثانيه ها چه بي رحم و شتابان لحظه هايم را بر باد مي دهند
اينک من مانده ام با يک دل شکسته که توان گريزم نيست
به بال کدام پرنده بسپارم دل را به کدام شاخه بياويزم
ياران مرا به سرزميني ببريد که پرچين باغهايش بر پرتوها آشناست
مرا به آسماني دعوت کنيد که ابر هايش به سخاوت معروفند

آمد آن روزي که بي تو روزها را سر کنم
آمد آن روزي که مرگ عشق را باور کنم
آمد آن روزي که بي تو بغچه ی غم دربغل
بايد از شهر پراز خاطرات سفر کنم
آمد آن روزي که بي تو ازغم تنهائي
دادو فرياد زده گوش فلک را کر کنم
آمد آن روزي که من تنهاي تنها مانده ام
بي تو بايد مثنوي بي کسي را از بر کنم
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید :
" راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :
" هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "
سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟
من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم .
رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن .
بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم بوده باشد.
مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!
یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی .
گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.
اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی .
عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی.
الهی تا با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر دو جهان شیدا شدم .
الهی ! یاد تو در میان دل و زبان است و ومهر تو میان سر و جان
الهی خود را از همه به تو وابستم
دوباره ساعتو نگاه می کنه... دیگه وقتی باقی نمونده...
میره جلوی آیینه ... خودشو نگاه می کنه...
روی پیشونیش چند تا خط افتاده...
می خنده ... یادگاریهای غم روزگار..
لباسشو مرتب می کنه ...
موهاشو جمع می کنه می بنده بالای سرش...
اشکاش می ریزه...اما این دفعه تصمیمش رو گرفته...
باید زودتر بجنبه... وگرنه ممکن مادر و خواهرش سر برسن...
کاغذی رو که نوشته یکبا ر دیگه می خونش کاغذ رو تا می کنه می زاره رو میز...
می ره تو حموم ... آستینش رو میده بالا ...
آیینه جلوشه اما تو آیینه نگاه نمی کنه... ایندفعه تصمیمش رو گرفته...
تیغ رو می زاره رو رگ دستش .... دستش مثل دفعه قبل نمی لرزه...
یک لحظه سوزش شدیدی احساس می کنه...
خون تمام حموم رو گرفته ... بی حال می افته رو زمین ...
چشش سیاهی می ره... می خنده ...
خاطره های گذشته همه جلوی چشاش رژه می رن...
اونا نباید با من این کارو می کردن...نباید ...
با خودش فکر می کنه ... خدا می دونه ... می دونه من باید این کارو انجام می دادم...
منو نمی بره جهنم به خاطر این کارم...نه ... باید منو زودتر می برد پیش خودش...
نفساش به شماره می افته... دیگه نمی تونه چشاشو باز نگه داره...
می خنده...
بالاخره تموم شد...
سمانه

چند جک بی مزه
بچه هه به دنیا میاد یه دستش مشت بوده مشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه!
رشتیه به دوستش میگه : خاک بر سر بی غیرتت کنن....زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شیکم اصغر اقا دیده!!!
غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!
از يه بسيجيه مي پرسن : دو خط موازي چيه ؟ ميگه : دو خط موازي دو خطي هستند که هيچ گاه بهم نميرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبري!
يه روز غضنفر به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم
غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت
يارو تو قزوين بوده پولش افتاده بوده زمين....ولي دولا نميشده برش داره ، يه پيرمرده مياد بهش ميگه بالام جان را پولتو بر نميداري...؟؟ يارو ميگه: بابا اينجا قزوينه...خطرناكه...پيرمرده ميگه: نه بابا اين حرفا ماله قديمه...اينجا عوض شده. يارو ميگه راستي؟؟؟پير مرده ميگه: آره بابا
يارو تا دولا ميشه پولشو برداره پيرمرد ..................يارو شاکي ميشه ميگه:مرتيكه عوضي مگه نگفتي اينجا عوض شده... اين كارا ماله قديمه؟؟؟؟ پير مرد ميگه: خوب بالام جان منم ماله قديمم ديگه
از يه ترکه می پرسن کامپيوتر بلدي؟
ميگه :آره می پرسن چقد؟ زياد بلدي؟
ميگه آره بابا بلدم
ميگن خب حالا روشنش کن
ترکه ميگه بابا بلدم اما نه تا اين حد

گل رز :
· رز سرخ : عشق بی ریا- زیبایی- شجاعت- احترام- تبریک –
" دوست دارم "
· رز سفید : پاکی- صمصومیت- راز- سکوت- فروتنی- احترام-
" عشق من به تو عمیق و خالصانه است "
· رز صورتی : قدردانی- "متشکرم" وقار- ستایش- همدلی- لطافت-
شادکامی"باورم کن"- "تو خیلی دوست داشتنی هستی"
· رز زرد : شادمانی- رفاقت- شوق- حسادت- آغاز دوباره-
"فراموشم نکن"- "معذرت میخواهم"
· رز بنفش : عشق در نگاه اول .
· رز نارنجی : اشتیاق- شیفتگی- آرزو .
· غنچه رز : نماد پاکی و زیبایی- جوانی- عشق نوپا .
· یک شاخه گل رز: سادگی- سپاسگزاری- عشق تازه .
· یک شاخه گل رز سرخ : "دوستت دارم"
· رز سفید عروس : عشق مبارک و فرخنده .
· رز قرمز سیر : سوگواری .
· رز سیاه : مرگ .
· ترکیبی از سفید و سرخ : اتحاد- سازش
· رز کاملاً شکفته : "من متعد به تو هستم"- "هنوز دوستت دارم"
· دسته گل رز : قدردانی .
· دسته گل رز کوچک : "من به یاد تو هستم"
داوودی : حقیقت- "تو دوست فوق العاده ای هستی"
نیاوفر آبی : حقیقت .
نرگس : غرور- خود بینی .
بنفشه :اندیشه های ناگفته- سفر " سفر بخیر" – پاکدامنی- فروتنی .
سوسن سفید : دوشیزگی- پاکی .
اقاقیا : عشق پاک- عشق پنهانی .
بگونیا : هشدار .
کاکتوس : پایداری- استقامت .
کاملیا صورتی : "در آرزوی تو هستم
کاملیا قرمز : "عشق تو همچون آتشی در قلی من است"
کاملیا سفید : "تو در خور پرستشی"
یاسمن : شادی- شیرینی- دلپذیری- وقار .
آلاله : ثروت- زرق و برق .
آفتاب گردان : ستایش- غرور- پرستش .
مریم : لذت .
گلایل : ستایش- صداقت- "به من فرصت بده"
زنبق : اندوه- تاسف .
آنتوریوم : عاشق .
مرغ بهشتی : شکوه- عظمت .
میخک : شیفتگی- عشق زن- ستایش- "بله"
قاصدک : وفاداری- خوشبختی- صداقت- پیام آور عشق .
فراموشم نکن : خاطرات گذشته- عشق ناب .
پیچک : عشق- صداقت- وفاداری .
نسترن : آرزو- همدلی- " دوستم داشته باش" .
لادن : پیروزی- غلبه- فتح .
لاله : عاشق تمام عیار- "باورم کن"
ارکید : عشق- زیبای.
نرگس زرد : احترام- جوانمردی- " تا زمانی که تو در کنار من هستی
خورشید بر من خواهد تابید"
اطلسی : شرم- ازدواج فرخنده .
گل پامچال : "بدون تو قادر به زندگی کردن نمی باشم"

گفتم: دوستت دارم، گفتی: خوب که چی؟
گفتم: عاشقتم، گفتی: آدم زیاده
گفتم: معتاد نگاهتم، گفتی: نگات خماره
گفتم: از عشقت میمیرم، گفتی: یکی از مزاحمهام کم میشه
بعد از اون روز با خود عهد کردم که دیگه عاشق نشم،
دیگه چشمای کسی رو نگاه نکنم،
دیگه باور نکنم...
تو بهترین و با ارزش ترین چیزی رو که داشتم ازم گرفتی،
تو دلمو گرفتی و بردی.دلمو به من پس بده،
چون دلم پیش تو گیره.

تو باعث شدی یه چیزی رو بفهمم. بفهمم عشق یعنی چی، بفهمم دل کجاست، بفهمم
وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره، بفهمم درد عشق چیه، حالا می دونم،
می دونم:
عشق یعنی نیاز، عشق یعنی التماس، عشق یعنی آرزو، عشق یعنی خواستن و
به دست نیاوردن، عشق یعنی دویدن و نرسیدن، آره

میمیرم برات
نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم
تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات
میمیرم برات
عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو می خواستی بری تا فرداها آره خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها یارخوشگلم
سفرت بخیر
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
به یه دنیا نور
سفرت بخیر
برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز غرور
از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز غرور
تو بازم غرور
نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکیه من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی

این پستم به افتخار دوست خوبم سمانه خانم (یک نفر یک جایی)
ما انسانها در جستجوي خوشي هاي بيروني گم مي شويم به خاطر اينكه بدست اوردنش مشكله ودومأ اگر هم اتفاق بيفتد از خلوص وپاكي كافي بر خوردار نيست وباعث رضايت مان نمي شود وتنها سرور دروني است كه مارا واقعأ ارضا مي كند و بسيار عجيبه كه ما در دنياي بيرون به جستجوي اين سرور هستيم در حالي كه آن هميشه درون ما است
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو
« من خوب می شناختمش
نامت چو آوازی هميشه بر لب او بود
حتی زمان مرگ
آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب
آن بیقرار عشق
چشم انتظار ديدن رويت نشسته بود»
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو:
« شب در ميان تاريکی در نور ماهتاب
هر روز در درخشش خورشيد تابناک
هر لحظه در برابر آينه زمان
پيوسته و در عمق سکوت
در انتظار ديدن رويت نشسته بود»
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
« جز تو دلش را به هيچ کس امانت نداد
هرگز خيانتی به دستان تو نکرد؛
هرگز نگاه پاک و زلال تو را
با هيچ چشم سياه مستی عوض نکرد
تا آخرين نفس
در انتظار ديدن رويت نشسته بود»
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
« افسوس! دير شد! ای کاش
کمی زودتر می آمدی»
اما به او بگو:
« من خوب می دانم
حتی در آن جهان
آن خفته ی خموش،
در انتظار ديدن رويت نشسته است»
روزی اگر.....
اما؛ نه؛
او هيچوقت نمی آيد....



عکسهايی ديدنی از خانم شهره اختصاصی (shohreh )











دلم نمی خواهد دستهایم را در دستهای سرد غم بگذارم و زندگی کنم
دلم نمی خواهد دستهای سردم را در دستهای غم بگذارم و گریه کنم
دستهای من و غم هردو سرد است و من با گرفتن دستهای غم دستهایم یخ میزنند.از غصه ، از تنهایی یخ میزنند.راهی ندارم باید دستان غم را بگیرم وقتی محبتی نیست
امید به زندگی ام با گرفتن دستهای سرد غم از بین می رود
دلم می خواهد دستهای گرم محبت را بفشارم.دلم می خواهد دستهای گرم محبت را بفشارم تا یخ
های دستم از گرمای محبت آب شوند.
می خواهم با گرفتن دستهای محبت گریه کنم اما اینبار گریه شوق.
اما هیچ دستی از سوی محبت برروی من دراز نمیشود.
غم با تنهایی، با غصه، با درد آمده به سراغ من.
به استقبال کدامیک باید رفت؟
دستان سرد کدامیک راباید گرفت وقتی راهی جز این نباشد؟
غم که به زندگی بیایید دیگر رفتنی نیست
غم که به زندگی بیاییدشکستنی نیست
یخ دستان غم آب شدنی نیست
تنها محبت است که میتواند این یخ را آب کند و غم را از زندگی محو کند.
اما افسوس که محبتی نیست
محبت پس تو کجایی که زندگی ام دارد با بودن غم و تنهایی تباه می شود
ببین با رفتنت قلبمو شکستی تو اون لحظه یکی دلو خواست
چیزی نگفتم: آخ دل خاکی که دزدیدن نداره تو این دیونه رو می خواستی
امتحان کنی دل عاشق که سنجیدن نداره یادته یه روز بهت گفتم:چشمت باشه قبله ی من؟
گفتی:چشم که پرستیدن نداره اگه دوست داری تو برو پیش همونی که از راه رسیده اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده ، خیلی وقته که دیگه ازت خبری ندارم این رو خوب می دونم
که دیگه رو دلت اثر ندارم انگار وقتی از سفر اومدی سلیقتم عوض شده روی جلد کتابام روی،
صفحه های دفترم فقط همین یه جمله رو نوشتم
هرکسی به جز خودت پر
دیروز نامزدیش بود
خیلی سخته کسی رو که دوست داری بعد از ۵ سال دست تو دست یکی دیگه ببینی
خیلی سخته نگاهش مال یکی دیگه باش
خیلی سخته ...مهربونیش ماله یکی دیگه بشه
چشماش ماله یکی دیگه باشه
خیلی سخته............. ای کاش می فهمیدین که دلم داره می ترکه....دارم خفه میشم...بغض راه گلومو گرفته..ای کاش.....
خدایا اون خوشبخت بشه من به درک به دلم میگه رفته سفر
میدونم که حسرت به دل و نا کام میمیرم
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد
گلویم صوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان آشفته و آشفته تر سازد
تابدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را

خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره
خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني
خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي
خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه
خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه :
« دوستت ندارم »
خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني
خيلي خيلي خيلي سخته
![]() |
|
|

زندگی بُعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی ست
زندگی حس غریبی است٬ که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است٬ که در خواب پلی می پیچد

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش

خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که:
عشق
از زندگی کردن بهتر است.
دوریت برای من فصل خزانی است که خانه ی وجودم را از ریشه
برمیکندو تارو پودم را سست میکند.اخر من چشم براهم
کی قصد اتمام جدایی داری؟
ای زیبا نگار غروب را که میبینم دلم از همه عالم میگیرد
رنگ سرخش با دل من یک رنگ است او سرخ میشود از رفتنش
دل من خون از ندیدن تو .و این تن بیمار از نبود طبیب
که تو ای طبیب دردهایم و سدی به سیلاب اشکهایم بیا.
بیا که با قطرههای اشکم وضویی بسازم و با یادت سجده ی
عشق گزارم که ببینی تا چه حد دل باخته ام.

عشق:ماورای زندگی
عشق:پرنده ی احساس
عشق:جرمی بی مدرک
عشق:کنیزی بی مزد
عشق:سوژه ای برای تنهایی
عشق:مرگ زود رس
عشق:کتابی نخوانده
عشق:گرمای اتشین
عشق:رهگذری با غرور
عشق:حکایت بودن و نبودن
عشق:تولدی دیگر
عشق:علامت تعجب
عشق:همسفری رازدار
عشق:پیمانه ی پریشانی.دلتنگی.جدایی
عشق:تضاد جدایی
عشق:جایگاهی ابدی
عشق:یعنی علاقه ی شدید قلبی
و ......عشق
.......یعنی.......گریستن
.
عشق
مجموعه ای ست از :
((دلتنگی.مهربانی.دوری.انتظار.
غم و اندوه.گذشت.صبوری.
بی وفایی .اشک .یاد هم بودن. شوق.
و...))
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني . شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
دلم دریای دردی بیکران است
وبی تو دردهایش جاودانه ست
تمام آرزوهایم تو هستی
نگران بي پناها نگران التماسا
نگران آسموني كه نداره يك ستاره
نگران اون كسي كه ديگه دلخوشي نداره
نگران غنچه باشيم نگران داغ پونه
نگران رازي كه دل مي شكنه اگه بدونه
نگران عشق باشيم نگران رنگ سيبا
نگران خواب كه هرگز نديده چشم غريبا
نگران اون دعايي كه فرستاديم به ابرا
نگران غصه هامون كمي طاقت و صبرا
نگران شوق باشيم نگران مهربوني
نگران اون دلايي كه نمي شن آسموني
نگران نور باشيم كه نمونه تو سايه
نگران بي جوابي واسه شكوه و گلايه
نگران شعر باشيم كه نمونه تو كتابا
بشينه روي زبونا جاي خوندن توي قابا
نگران باشيم براي بچه هاي بي عروسك
واسه اون كه يه شكوفه نداره حتي تو قلك
نگران باشيم براي غم نارنجي پاييز
واسه اون كسي كه تنهاست زير يك بارون يك ريز
نگران باشيم براي گلاي خشك تو گلدون
واسشون چه فرقي داره كه بهاره يا زمستون
نگران باشيم براي اونايي كه نگراننن
تا نشون بديم دلامون جاي عشق ديگرانن![]()
شهادت دخت نبي اكرم
بانو فاطمه زهرا (س)
بر تمام شيعيان تسليت باد.

اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه . او دختر نبي الله است ، ام ابيهاست ، بانوي بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطيفه ي مدينه .
او سيده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهاي کهنه کينه ، تنها ياور ولي خدا ، بي يارترين يار رسول .
زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند ، ولي مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش مي کند و آرام مي گريد.
ولي بايد او را بخواند . اين خواسته خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او هيچ نکرده است. صدايش مي زند:
بانوي من! جواب نمي دهد. قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند.
فاطمه ! دختر رسول الله ! ...
باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد .مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن، تکان لرزان لبهاي حسين.
اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .
اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله نيلوفري صورت زهرا و لبخند نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.
امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.
يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟ هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.
به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز. از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم . کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.
فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهائي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت با تمام ميوه ها و رودها و حوريانش ، براي رسول ، گوارا نبود، بي حضور تو.و تو نيز ام ابيها بودي و چگونه مي تواني تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي و چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش . همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.
علي تنهاست . تنها تر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !
يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.
به ما نيز پرواز را بياموز که از هر سکون ، خسته ايم.
السلام عليک يا سيده نساء العالمين
يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.
و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .
و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!!
يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.
و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "
يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توئيم . تابع رسول و اهل بيت.و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .
يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست

كوثر و حضرت زهرا
سوره كوثر كه در شأن و مقام والاي همسر علي و همسنگ ولايت ، حضرت فاطمه زهراعليها سلام نازل شده، داراي ويژگيهاي ممتاز زير است كه دانستن آن خالي از لطافت و ظرافت نيست :
1- عبارت ((اعطيناك)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
2- كلمه ((كوثر)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
3- عبارت ((فصل لربك)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
4- عبارت ((وانحر)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
5- عبارت ((شانئك)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
6- عبارت ((الابتر)) فقط يك بار در قرآن به كار رفته است.
اكنون كه سخن از شميم بهشت ، حضرت فاطمه زهرا عليها سلام به ميان آمد، شايسته است به نكته ديگري اشاره نماييم و آن نكته اينكه هنگام توسل به حضرت چنين مي گوييم : (يا فاطمه الزهرا ادركنا) (اي فاطمه زهرا مارا درياب)
شايان ذكر است كه طبق قوائد دستور زبان عربي ، چون كلمه فاطمه منادا قرار گرفته است ، هر دو كلمه در اين عبارت بايد به صورت مضموم، يعني يا فاطمهُ الزهراءُ خوانده و تلفظ شوند و در اينجا مفهوم، فاطمه مضاعف و الزهراء مضاف اليه وجود ندارد تا به صورت يا فاطمه الزهراء تلفظ گردد.
از سوي ديگر ، چون منادا و مخاطب در اين جمله ، زن و مؤنث است ، بايد طبق قواعد دستور زبان عربي به جاي ادركنا بگوييم ادركينا.
پس اين جمله ندايي را بايد به صورت يافاطمهُ الزهراءُ ادركينا و در حال وقف به صورت يا فاطمه الزهراء ، ادركينا تلفظ كنيم. همانگونه كه در حالت استغاثه به حضرت نيز به جاي يا فاطمه الزهراء اغثنا بايد بگوييم يا فاطمه الزهراء اغيثينا و در صورتي كه از كلمه فاطمه استفاده نكنيم ، بايد چنين بگوييم :
(يازهراءُ / يازهراء ادركينا) و يا (يا زهراءُ اغيثينا) و در موارد همسان آن ، مانند توسل به حضرت زينب عليها سلام نيز بايد چنين بگوييم : ( يا زينبُ / يا زينب ادركينا) و يا ( يا زينبُ / يا زينب اغيثينا).

باز دوباره نگاش مي كنم ... مثل هميشه...
نگاش مي كنم اونم به من خيره نگاه مي كنه.. بازم هيچ حرفي نمي زنه...
اين دفعه هيچي نمي گم ...آخه هيچ وقت جوابم رودرست و حسابي نمي ده...
اونقدر آروم صحبت مي كنه كه هيچي نمي شنوم...
گوشم رو مي برم نزديكتر... صورتم مي خوره به صورتش...
بهش گفتم هي با من حرف نمي زني...؟ اما جوابم رو نداد... مثل هميشه...
اعصابم رو خورد مي كنه... صد دفعه بهش گفتم اگه با من حرف نزني ...
از اتاقم بيرونت مي كنم ... محكم دو طرفش رو گرفتم و گفتم جواب منو نميدي ...
بهم مي خنديد... داشت منو مسخره مي كرد...
در اتاقم باز بود منم بلندش كردم و محكم پرتش كردم بيرون...
افتاد روي زمين ...و با صداي بلند فرياد زد...
صداش اونقدر بلند بود كه مامان شنيدو دويد اومد بالا...
مامان كمكش كرد تا خودشو جمع و جور كنه...
حالا من بودم كه بهش مي خنديدم..
اونقدر كوچيك شده بود كه ديگه صورتش خوب ديده نمي شد...
مامان با اخم بهم نگاه كرد... باز آيينه رو شكستي ...
ديگه تو اتاق واست آيينه نمي زارم... !!!
مامان نمي دونه ... اون دختر چقدر لجبازه... بايد اونو برن پيش دكتر ...
هيچ وقت جوابم رو نمي ده... بهش گفته بودم...
گفته بودم اگه جوابمو ندي و بهم بخندي پرتت مي كنم بيرون... گفته بودم...
سمانه

به آساني مرا از من ربودي
درون كوره ي غم ازمودي
دلت آخر به سرگردانيم سوخت
نگاهم رابه زيبايي گشودي
بسي گفتند:« دل از عشق برگير !
كه نيرنگ است وافسون است و جادوست!
ولي ما دل به اوبستيم و ديديم
كه اين زهر است ، اما !!! ..... نوشداروست... مشیری







(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه)


مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
به موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم به رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون به مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني كرگ گلاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها
دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون
این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...
باد و بارانی بود اندرون دلم
و صدای چند کلاغ و جير جيرک
کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن
خب ... اين از اين تو که رفتی ومن را تنها گذاشتی اما تنها نيستم!!
برای که بنويسم حالا ؟

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاری ام
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو کعه مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ ٬ کمر بر هلاک من
ای شعر من ٬ بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم ٬ که از تو جز ناله برنخاست٬
راهی بزن که ناله بیشتر کنی
ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا ستاره ها !
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من بستانید بی درنگ
یا پا فرانهید و خدا را خبر کنید!
آری ٬ مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
آخر اگر پرستش او شد گناه من٬
عذز گناه من ٬همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من٬
او هستی من است که آینده دست اوست.
عمری مرا به وفا آزموده است
داند من نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اماـ اگر خدا بخواهد ـ عمر دیگری!!
![[ alone ]](http://nin.karelia.ru/smal/alone.jpg)
ديشب به جايی سر زدم که آشنا به نظر میرسيد...از نگاهبانش پرسيدم اينجا کجاست؟گفت:خانه ابدی توست....گفتم:چرا اينقدر ساکت است؟گفت:اين سکوت به خاطر تنهايیات٬ ناشی از گناهان بی شمارت است...سوال کردم:چرا اينجا تاريک است؟پاسخ داد:اين٬از تاريکی وجودت بر میخيزد....گفتم:اين بوی تعفن از چيست؟شنيدم:اين تعفن از مردار بیارزشت میآيد....پرسيدم:اين کرمها و انگلها برای چيست؟گفت:از برای اين است تا از گوشت تنت استفاده کنند و ذره ذره آنرا از بين ببرند...پرسيدم:اين صداهای ترسناکی که از بيرون به گوش میرسد از کيست؟پاسخ داد:از شيطانکهايی است که از حضور تو و جسمت در اينجا ابراز شادی و خشنودی میکنند..به جسمم اشاره کردم و گفتم:تا کی بايد تنها بماند؟گفتا:اين قدر تنها میماند تا زمانش برسد و در آتش بسوزد....
و من بر خود لرزيدم...از فضای آنجا٬سکوت و تاريکی آنجا٬بوی تعفنش٬کرمهايی که بر جسمم وول میخوردند٬صداهای وحشتناکی که از بيرون به گوش میرسيد و تنهايی ابدیام ترسيدم....از جسمم خداحافظی کردم...هر چند میدانستم که در خانه ابدی اش٬در سکوت مطلق و تنهايی هميشگیاش در کنار کرمها٬هرگز راحت نخواهد بود....
و اين به خاطر گناهانی بود که در آن دنيای کثيف انجام دادهبودم....
در قصری هستم...قصر شيطان بزرگ...هيس٬آهسته سخن بگوييم...اينجا يک نفر بيمار است...اينجا يک نفر دارد از درد به خود میپيچد...اينجا نفرين شده است...اينجا يک نفر به خود لعنت میفرستد...اينجا يک نفر بيمار شده است...هيس٬آهسته سخن بگوييم...اينجا يک نفر بيمار است...هيس...
آری٬شيطان مريض شده است...آری خود شيطان...آری شيطان از درد به خود میپيچد...آری شيطان به خود لعنت میفرستد...آری شيطان از غصه بيمار شده است...هيس٬آهسته میگويم...احساس بدی دارم...تقصير از من بوده است...تقصير از آن گزارش لعنتی من بوده است...امروز شيطان فهميد که همه خود شيطان شدهاند...ديگر کسی نمانده است تا گمراه شود...گمان می کردم که شيطان از اين گزارش خشنود میشود...اما ناگهان احساس پوچی سراسر وجودش را فراگرفت...شيطان فهميد که ديگر کاری ندارد تا انجام دهد...مانده است که چه بايد کند...هيس٬آهسته سخن بگوييم٬شيطان بيمار شده است...يک بيماری شيطانی...
امانه٬چرامن مقصرباشم؟!!...شماانسانهامقصريد...شماکهباگناهان بیشمارتان٬جهانراپرازشيطانکهایرنگارنگ کردهايد...شما...
ديدمت که بر سر قبرم آمده بودی و فاتحه ای خواندی و سری به نشانه تاسف تکان دادی و رفتی...رفتی و ندانستی که نمی دانی زنده کيست و مرده به که اطلاق میشود..رفتی و نفهميدی که قبر چيست و به چه کسی اسير و مدفون میگويند.
کاش می توانستی ببينی که من آسوده و فارغالبال٬مختار و مجاز به انجام هر کاری هستم و هرکجا که بخواهم در لحظهای٬میروم....کاش میتوانستی بدانی که اين تو هستی که قيد و بندهای زندگی اسيرت کرده و تکرارهای اين دنيا تو را در منجلاب مرگ ذهنی و فکری٬دفن و غرق کردهاست...کاش میتوانستی درک کنی که اين من بودم که بخاطر هر لحظه مردنت٬کوتهفکريت٬ناآگاهيت و سادهانگاريت سر را به نشانه تاسف تکان میدادم و رفتنت را نگاه میکردم ....کاش میفهميدی که در دنيای شما زندگان٬مردگی٬زندگی است....کاش میدانستی که به واقع٬مردن همانزندگی است....
افسوس که نمی دانی تو همواره در قبری مدفون هستی٬در قبری متحرک٬قبری به نام جسم و تن!
ديشب بازدرمحضرشيطان بودم... گزارش هفته پيش راخدمتش تقديم کردم... رويم را بوسيدومراکنارش نشاند... خلعتی نفيس برتنم پوشاند و گيلاسم راازمرغوبترين شراب عالم لبريزکرد.
به شيطان گفتم: درطی اين چندسفری که به زمين داشتم فهميدم با اينکه منفورترين چهره ای٬اما بدون کمترين تلاش وتبليغاتی٬ پرطرفدارترين فردروی زمينی و همه چيز بروفق مرادتوپيش می رود.
چشمانش ازشادی برقی زد و گيلاسش را بلندکردوگفت: به سلامتی تو و ديگرطرفداران پرشمارجهنمی خودم!
در حالی که داشتم شراب را می نوشيدم٬شيطان رامتفکر يافتم... وقتی گيلاس را روی ميزگذاشتم شيطان گفت: چطوراست حزبی تشکيل دهيم و با اين کارقدرتمان را به رخ خدا بکشيم و اين گونه طرفداران و همراهانمان را متمرکز و متحدو زمين را تسخير کنيم؟
و چنين شد که من دوباره برگشتم تا حکم شيطان را اجرا کنم و از جهنميان و شيطانکهای زمين برای عضويت٬ ثبت نام کنم.
و چه لذت بخش است عضويت در حزب جهنميان شيطانی در چنين پنجشنبه شبهای شيطانی٬ پنجشنبه شبها دنيای آدميان دنيای کثيفی است!
فرستادهء مردهام را بوسيدم... به سلامتيش شرابی نوشيدم که از جان خودش و اطرافيانش و عزيزترين دوستانش بود. با خودم انديشيدم که اينان را کنار هم جمع کنم تا شايد شياطينی خدايی ساخته شوند... اما خدا گفت: ای شيطان! خدايگان را رها کن که هيچ کدام نه از برای تو شيطان می شوند و نه مرا خدا می دانند. آنان خود خدايانی روی زمينند که من خدايی را به آنها بخشيدهام... آنها خود گمان می کنند خدا شده اند٬ اما همه شيطانند. شياطينی که تو پيششان خدايی.
خدای را گفتم: خداييت را نخواهم٬ مرا شيطان بودن کافی ست. مرا کافی ست تا خدايان تورا شيطان کنم.
آنگاه خدای حزب من را مجوز داد و گفت: تو فرستاده مخصوص درگاهم هستی ميان خدايانی که تو پيششان خدايی.

هرگز ندیدم به لبی خنده ی زیبای تو را
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
نمی دانم ولی خودت نگاه کن بخت ما را
که این زمانه بد جوری گرفته حال ما را

متحیرم که چه گویم چه کنم هستیم بسته بمویم چه کنم!
چون به اطراف نظر اندازم یاوری هیچ نجویم چه کنم!
با همه بی کسی و بدبختی دراین راه چه پویم چه کنم!

من آهنگ غریب روزگار
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است 
که آن را زیر پایت می گذارم

دلم خیلی گرفته
چرا آدما اینقدر کثیف شدن.
چرا دیگه عشق ومحبت از دلشون رفته.
فقط کارشون شده نارو زدن به همدیگه.یا از رو ظاهر قضاوت
کردن.
چقدر سخته بشنوی
کارایی که تو حتی شرم داری به زبون بیاری بهت نسبت بدن..
دیگه خستم از این مردم .
از این حرفاشون
از عشق دوروغیشون
عشق یکی مثل بینام که فقط واسه سرگرمیش داره با
احساسم
با روحم با قلبم که دیگه یه جای سالم نداره بازی میکنه
بعضی وقتا دیگه از شدت زخمای روزگار
میخوام خودمو خلاص کنم
شاید بگین چه ضعیف
ولی ..............
خوب ببخشید دلم خیلی گرفته بود .ولی الان سبکتر شدم...
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان
زندگی یعنی در ان عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی
زندگی یعنی دروغ و راستی
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز
زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر
زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان
زندگی یعنی فریب میزبان ...

راضـي ميشـي؟
اگه من داد بزنم همش بگم دوست دارم راضـي ميشـي؟
اگه من جار بزنـم همـه را با خبـر كنـم راضـي ميــشــي؟ اگه من ياغـي بشـم همــه درهـا رو بشكنم راضي ميشي؟
اگه من تـا آخـر قلبـت تـا نهايـت بــپـرم راضـي ميــشـي؟ اگه بـاز مـثـل قديـما دلــت را دســت بـيـارم راضـي ميشي؟ اگه ايـن بـازي عشقـــو از رقـيـبـم بـبـرم راضــي مـيشــي؟ مـن كـه گــفـتـم ديــگـــه بــي تــو زنــدگــيــم بـي مــعـني اگـه اين معـني رو توي زندگيم حكش كنم راضـي ميشي؟ مــن كـه گـفـتم تــوي دلـم كـسي،ديگـه جاي تورو نميگيره اگــه جاتـو تو دلــم تثـبـيــت كــنــم ، راضــــي مـــيشـــي؟ اگـــه من روزي تــو رو تــو خـــاطـــرات ، جــا بــــذارم خودمو از دست اين زندگي هم خلاص كنم راضي ميشي؟
هر وقت که مردم
مرا در بالاترین نقطه کوهی دفن کنید وتکه یخی
همانند صلیب در بالای سرم بگذارید
تا با اولین طلوع خورشید
به جای مادر برایم
گریه کند.

![]()
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق امد و از
شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب
نرسید
میخواستم دستی کشم بر قاب عکست
اما ترسیدم که بشکند آن حصار بین من وتو
چرا که قاب عکس توست
وشیشه دل من

5 وارونه
برادر کوچکم از من پرسید
5 وارونه چه معنا دارد!؟
من به او خندیدم
کمی آزرده حیرت زده گفت :
روی دیوارو درختان دیدم!
باز هم خندیدم.
گفت دیروزمهران پسر همسایه
5 وارونه به مینو میداد!
آنقدر خنده ورم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم وبوسیدمش وگفتم:
بعد که باریدن بی وقفه درد سقف دیوار دلت را خم کرد
بی گمان میفهمی۵ وارونه چه معنا دارد..............
جعبه اي براي عشق
"مردي دختري سه ساله اي داشت روزي مرد به خانه آمد
و ديد دخترش گرانترين كاغذ زرورق
كتابخانه او را براي آرايش يك جعبه كو دكا نه
هدر دا ده است.
مرد دخترش را به خاطر اينكه زرورق را براي
آراستن يك جعبه بي ارزش هدر داده
تنبيه كرد و دختر كوچك آن شب با گريه به بستر رفت
و خوابيد.
روز بعد وقتي از خواب بيدار شد ديد
دخترش بالاي سرش نشسته و
آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است.
مرد تازه متوجه شد كه آن روز روز تولدش است
و دخترش زرورق ها را
براي هديه تولدش مصرف كرده است.
او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه را
از او گرفت و درب آن را باز كرد.
اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است.
مرد دوباره به دخترش پرخاش كرد كه جعبه خالي هديه نيست
و بايد چيزي درون آن قرار داده مي شد.
اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد
و به او گفت :نزديك به هزار تا بوسه
در داخل جعبه قرار داده است تا پدر هر وقت دلتنگ شود
با باز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند..
مي گويند پدر آن جعبه را هميشه همراه خود داشت
و هر روز كه دلش مي گرفت
درب آن جعبه را باز مي كرد و به طور عجيبي آرام مي شد. "
"هديه كار خو د را كرده بو د." ![]()

زن جواني به نام ماري اولين كودك خودرا بدنياآورد و
بعد زايمان از آنجا كه شوهرش
در خدمت نظام بسر مي برد
به خانه ي مادرو پدرش رفت. يك روز ماري به مادرش
گفت:مادر!تعجب ميكنم كه چرا موهاي بچه به قرمزي
ميزند در حاليكه هم من هم جان بلوند هستيم...
مادرش گفت: خب ماري فراموش كردي كه
موهاي پدرت هم قرمز است؟
ماري نگاهي به مادرش كرد
وگفت: اما مادر! اين هيچ
ربطي به فرزند من ندارد!
چون من فرزند خوانده ي شما هستم.
مادر لبخندي زد وبا عاشقانه ترين كلماتي
كه دخترش تا كنون شنيده بود گفت:اوه! من هميشه اين
موضوع را فراموش ميكنم.

"گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه "
"گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری "
"ندیدنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد فقط دونستم بی تو دل , پر پر شد و گم شد و مرد "
."بعد از تو باغ لحظه هام , حتی یه غنچه گل نداد همش میگفتم با خودم , نکنه بمیرمو نیادامروز رو
محتاج توام "
"من نمیگم دلم میگه فردا اگه مردم , نیا , چه فایده نوش دارو دیگه ندیدنو نشنیدنت عشقت رو از دلم نبرد"
"فقط دونستم بی تو دل , پر پر شدو گم شد و مرد ...گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم "
"کنه دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه ...گفتم صداتو نشنوم "
"شاید که از یادم بری دیدم تو گوشام"
"جز صدات نیستش صدای ديگري"
گر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد. مهم نيست كه او مال تو باشد مهم اين است
كه فقط باشد زندگي كند لذت ببرد و نفش بكشد...

در نيمكت كناري من كه با كمي فاصله از نيمكت من قرار داشت پسر جواني نشسته بود
برق اشك را پاي چشمش ديدم واين چيزي هست كه نمي توانم در مقابلش مقاومت كنم.
بلند شدم ورفتم روي نيمكت او نشستم و گفتم:" مي تونم كمكت كنم؟"
و او كه انگار منتظر يك تلنگر بود گفت:" هيچكسي نمي تونه كمكم كنه"
بعد بغضش تركيد... جوري گريه مي كرد كه اشك منم در اومد گذاشتم خوب گريه كرد بعد گفتم:
" با اينكه ممكنه نتونم كمكت كنم .
بهتره راجع به مشكلت صحبت كني. حتما راحت تر مي شي"
پرسيد:"براي شما چه فرقي مي كنه چرا خودت رو ناراحت مي كني؟
" گفتم:" اگه فرقي نمي كرد نمي اومدم
پس نگران ناراحتي من نباش.. پرسيدم كسي فوت كرده؟؟
گفت:" بله " وقتي نگاه پرسش آميز مرا ديد ادامه داد" قلبم!!"
به سختي توانستم جلوي خنده ام را بگيرم . پرسيدم :" پس الان داري بدون قلب زندگي مي كني؟
"پاسخ داد:" زندگي نمي كنم دارم جون مي كنم...
ادامه داد...ديروز عصر با خانواده ام رفته بوديم خواستگاري اما اون اصلا جلو نيامد
و پدرش گفت:" ببخشيد دخترم خيال ازدواج ندارد. " گفتم : " همين!خب برو سراغ بعدي!"
گفت:" بعدي وجود ندارد. من ديگر نمي توانم زندگي كنم."
گفتم :"اگر اونهايي كه پيش از تو اين حرف رو زده بودن به حرفشون عمل مي كردند
تا بحال نسل انسان ها منقرض شده بود."
البته اميدوارم تو هم مثل آنها به حرفت عمل نكني ."
گفت:" ولي من عمل مي كنم."
گفتم: " اگه واقعا اينهمه دوسش داري يه كاري بهت ياد ميدم."
پرسيد:" چه كاري!"
پرسيدم:" بلدي ساز بزني؟ گفت: نه" پرسيدم : " صدات چه طوره"
گفت:" خوب نيست . ولي بد هم نيست. براي چي اينها را مي پرسي؟"
گفتم:" آخر شب كه همه جا ساكته مي ري روبه روي خونشون مي ايستي و با آخرين صدايي كه داري
ميخوني دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو.."
خنديد و گفت:" آن وقت مرا مي گيرند مي برن تيمارستان."
گفتم: " عشق يعني همين!"
گفتم: " پس مي توني بشيني تو پارك وغصه بخوري؟"
پرسيد: " شما اگر خودتان جاي من بوديد همين كار را مي كردين؟"
گفتم : " من هم زماني چنين كاري كرده ام."
ادامه دادم: سالها پيش دختري را دوست داشتم كه مطمئن بودم كه او هم مرا دوست دارد.
ولي هنوز چيزي به من نگفته بود.
يك روز در حضور عده اي با صداي بلند خوندم:" دوست دارم مي دوني كه اين كار دله گناه من نيست.."
جوان در حاليكه مي خنديد پرسيد : او با شما ازدواج كرد؟"
پاسخ دادم : نه او هم برايم خواند:" آخه عشق يه سره مايه درد سره"
حالا آن جوان داشت بلند بلند مي خنديد پرسيد: " آخرش چي شد؟"
گفتم : " ديگه سراغش نرفتم راستش هنوز هم پس از سالها نمي دانم چرا او اين جواب را داد و از همه مهمتر اينكه نمي دانم كه
چرا آن رفتار از من سر زد. بخاطر اينكه خيلي دوسش داشتم رهايش كردم يا براي اينكه خودم را خيلي
دوست داشتم و اين حركت را اهانت آميز تلقي كرده بودم و از همه بدتر اينكه نرفتم از خودش توضيح بخوام
و اميدوارم تو اين اشتباه را دوباره تكرار نكني"
و تاكيد كردم كه حتما از خودش سئوال كن.
پرسيد: " فكر مي كني فايده اي هم داره؟"
گفتم: " حداقل فايده اش اينست كه تو سالها بعد پشيمان نخواهي شد...
وقتی کسی را دوست داریم ٬ نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه می گذرد ٬ زیرا همه چیز در درون ما می گذرد.
( کیمیاگر ، پائولو کوئلیو )
When we love , it is not neccessary to understand what is happening outside , because everything happens inside us instead
(The Alchemist , Paulo Coelho)
جام رنج همه به یک اندازه نیست.
( نظام نامه دلاور نور ، پائولو کوئلیو )
The cup of suffering is not the same size for everyone
(Manuals Of The Warrior Of Light , Paulo Coelho)
خداوندا من چیزی در این دنیای پوچ و سیاه دارم که تو در آن بارگاه عظیم و پاکت نداری ، من چیزی دارم و خواهم داشت که شما ندارید و نخواهید داشت.
من عشق به همتای خود دارم ولی شما همتایی ندارید که عشقی به او داشته باشید.
خداوندا قسمت می دهم که هیچگاه اجازه ندهی که قسمم را فراموش کنم و عهدم را بشکنم ، قسمت می دهم که همیشه مرا عاشق نگاه داری.
قسمت می دهم که دیگر مرا در فراق دوریش نسوزانی.
قسمت می دهم که طلسم نفرین شده عشق را برای همیشه باطل کنی و هر عشقی را برای عاشقش همیشه زنده نگاه داری و کلمه جدایی را برای همیشه از روی ذهن ها پاک کنی.
به امید روزی که هیچ عاشقی طعم جدایی معشوقش را نچشد ، آمین .
وقتی دلت می گیره چیکار می کنی؟ یه دیوار پیدا می کنی ، تکیه می دی به دیوار و می زنی زیر گریه! یا بی تفاوت می زنی تو بی خیالی؟! ولی به هر حال اگه دلت گرفت خوشحال باش چون تو یکی از آدمهای با احساسی هستی که دز دنیا باقی مونده.
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با این که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم و بگم "به خاطر تو" بهش گفتم : "به خاطر هیچکس". پرسید به خاطر چی زنده هستی؟ با این که دلم داد می زد "به خاطر دل تو" با یه بغض غمگین گفتم : "به خاطر هیچکس".ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود ، گفت: "به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است."
آخرین بار که او را دیدم گردنبند سلیبی به او هدیه کردم و گفت من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی؟ گفتم : بر سر هر گوری سلیبی می نهند ، این سلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است.
زندگی مثل فرمول ریاضی است پس بیابیم...خوبی ها را با هم جمع کنیم ، بدی ها را از هم کم کنیم ، شادی ها را در هم ضرب کنیم ، تمام محبت ها و صفات نیک را به توان بی نهایت برسانیم ، مشکلات را زیر رادیکال برده و از آن جزر بگیریم تا مفهوم زندگی را بیشتر و بهتر بفهمیم.
نوشتن بر خاک آسانتر و بر سنگ سخت تر است ، با انگشت بر خاک می نویسی و با تـیـشـه بـر سـنـگ ، نوشته های خاکی مهمان اولین نسیم است و نوشته های سنگی مهمان تمام تاریخ. زندگی را بر خاک می نویسی یا بر سنگ؟
آموختم که عشق قلب آدم را می شکند ولی ارزشش را دارد. آموختم که زندگی جدیست ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم ، آموختم که تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش ، آموختم که وقتی با کسی رو برو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما دارد.
روزگار آموزگاری است که ابتدا امتحان می گیرد بعد درس می دهد.
از تمام دنیا فقط چشمهایت را خواستم٬آیا آسمان سهم زیادی از دنیاست؟!
یه روز اومد پیشم٬مثل یه عابر پیاده٬نگاهم کرد٬نگاهش نکردم٬به من لبخند زد٬من اخم کردم٬باهام حرف زد٬من سکوت کردم٬اومد کنارم و من عقب رفتم٬موند اما من رفتم٬موندم اما رفت و تازه فهمیدم آدم بعضی وقتها به عابرهای پیاده عادت می کنه!
زندگی شهد گل است که می خوردش زنبور زمان و آنچه باقی می ماند عسل خاطره هاست.
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود٬اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ریزم٬اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند٬اگر فکر می کنی که هر لـحـظـه دلـم برایت تنگ می شود٬اگر فکر می کنی که بی تو می میرم٬بسیار درست فکر کرده ای٬خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمب آورم پس بمان.
مرگ از زندگی پرسید: آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی خندید و گقت: دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجود داری.
سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و دو خط موازی روی تخته کشید.خط پایینی نگاهی به خـط بـالایی کرد و تـو دلـش عـاشـقش شد ٬ خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشـقـش شـد ٬ در هــمــیــن هــنــگــام بــود کـه اســتـاد داد زد دو خـط مـوازی هــیــچ وقــت بــه هـم نـمـی رسـنـد.
نمی دانم دانه را تو کاشتی یا من؟ زمین اما از من بود.
من گریه می کنم ٬ دانه سبز خواهد شد؟ نمی دانم.
دانه محتاج اشکهای من است ٬ دانه محتاج پرتو گرم نگاه توست
تو اگر بر اشکهای من نتابی ٬ تو اگر دانه کوچکم را گرم نکنی
هرگز سبز نخواهد شد.
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید. (صادق هدایت)
<< درک صحیح >>
پاییز ، مزرعه
مـتـرسـک مـی دانـسـت تـا او بـاشـد کلاغ ها از گرسنگی می میرند
فردایش مترسک خود را کشته بود ، او تازه کلاغ ها را فهمیده بود
پـدر آن شـب خـیـانـت کرده ای شاید نمی دانی،به دنیایم هـدایـت کرده ای شاید نمی دانی،از این بابت جنایت کــرده ای شـایـد نـمـی دانـی،پـدر آن شـب اگـر خـوش خـلـوتـی پــیــدا نـمـی کـردی،تـو ای مـادر اگـر شـوخ چـشـمـی هـا نمی کردی٬ تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی،کنون من هم به دنیا بی نشان بودم!
خداوندا آرامش عطا فرما تا بپذیرم آنچه تغییر نایافتنی است و شهامتی تا آنچه را که می توانم تغییر دهم و دانشی تا بدانم تفاوت آن دو را.
دستم بوی گل می داد و مرا به جرم چیدن گل محکوم کردن اما کسی فکر نکرد که شاید من گلی کاشته باشم.
آسمان دو چراغ را برای زمین زیاد می بیند! و حتی گاه قندیل را که گرفت٬فـانـوس را پـس نمی دهد! آسمان سرخ ترین گل بهار را به تابستان می گذارد و سرخ ترین سیب تابستان را به پاییز!! آسـمـان وقـتـی کـه اخـطـار مـی کـنـد یـکـرنـگ نـیـسـت و دریـغـا آن مـوقـع که آتشبازی می کند آبیاری نمی کند!!
آســمــان جــدول هــوا را قــدری دیــر بــه روزنــامــه هـا مـی دهـد و مـردم عـادت کرده اند که بـگـویـنـد: (((کاش کمی زودتر می دانستیم...)))
جای تو خالی!! دیشب که نمی دانستم جای کدام اندوه بگریم چقدر خندیدم!!
تصمیم رو گرفتم.احساس می کردم کوهی از قدرت و اطمینان و بـی باکی در سینه دارم ، می خواستم به اون بگم که از کودکی خانه کوچک قلبم به امید اون پر نور و گرم بوده.وقتی کنارش ایستادم گلویم خشک شد و سرم را پایین انداختم.دفتر خاطراتش روی میز بود و داخل یک قلب سرخ رنگ نام دیگری را نوشته بود.
بـایـد مـبـارزه کنی ، هـیـچ کس بـا سـگـهـای وحـشـی شوخی نمی کند امـا سگهای سر به زیر را با لگد می زنند.زندگی زد و خورد سگهاست!!!
تنهایی را دوست دارم دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا ...
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
کجایی تنهایی

روزی از بیابانی گذر می کردم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگه
جوانی عاشق
شد چه کند؟؟؟؟؟ زیر آن نوشتم صبر کند
برای بار دوم از آنجا عبور می کردم زیر نوشته ام نوشته شده بود........
اگه صبر نداشت چه کند؟؟؟؟با بی حوصله گی نوشتم بهتر است بمیرد
برای بار سوم که از آنجا گذر می کردم به جای اینکه زیر نوشته ام
نوشته ای بیابم
جوانی را مرده یافتم
اما براي اينکه از دلش در بياري
شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني
مي شه بعضي ها رو مثل ااشک از چشمات بندازي
اما نميتوني
جلوي اشکی را بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري بشه


















گفت: بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت: رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت:عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت: از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت:از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..


1.امتحان تیز هوشان تبریز.
ابان چه روزیست؟؟؟؟؟
الف: روز پیروزی خرمشهر
ب:اغاز سال ۱۳۸۵
ج:۲۲بهمن
د:همه گزینها درست
2.یک شعر اشقانه(به دل نگیرین)
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد
اشک وقتی زیباست که برای عشقه
عشق وقتی زیباست که برای تو باشد
تو وقتی زیبایی که برای من باشی
3.به ترکه ميگن علي يارت ميگه ما تيممون تكميله يار خودتون
4.ترکه میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست .با خودش میگه من کی رفتم؟؟
5.دو تریاکی نشسته بودن و داشتن سیگار می کشیدند.یکیشون گفت:اشغر جون دعاکن یه ژلژلهبیادخاکشترشیگارمون رو بنداژه ژمین
6.چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار
7.ترکه تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟اخه از انجا میخاهیم قاچاقی بریم دبی
8.به ترکه می گن چی شد معتاد شدی؟
میگه با بچه ها قرار گذاشتیم روزهای تعطیل تفریحی یکم بکشیم زدو امام مرد 2هفته تعطیل شد
9.
به ترکه میگن اگه اب نبود چی میشد؟
میگه اونوقت شنا یاد نمی گرفتیم بعد غرق میشدیم
10.ترکه یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!
11.قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: مادر جنده، بی ناموس،
شاکی: بله.عین حقیقته.
قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟
12.به ترکه ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش
13.
دو تا ماشين با هم تصادف ميكنند. افسر مياد و ميپرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ ترکه ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از
ايشون بپرسيد .
14.
ترکه داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا
كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .
15.
میدونی بزرگترین ارزوی یه جوجه تیغی چیه؟
اینه که حتی برای یه بار یکی دست نوازش رو سرش بکشه
برندۀ همیشگی ، همیشه بازنده منم ...
تو می تونی بری ولی ، به عشق تو زنده منم ؛
نرو که بی تو میشکنم تو این شب همیشه بد
تو امتحان عشق تو ، دلم دوباره میشه رد !
نرو گذشتنی نباش ، اگر شکستنی منم
نگو که ماندنی توئی ... نگو که رفتنی منم ؛
بیا و همنفس بمون ، بیا منو تنها نذار
خودم می دونم که بدم ، تو رو خدا به روم نیار !
بیا به کشف درد من ... تو فصل چن تا برگ زرد
بیا و سر بزن یه شب به اشکای سرد یه مرد ؛
بیا و پائیز و بکُش ... خسته شدم از انتظار
تموم فصلا رو ببر ، بهارو با خودت بیار ...
حرفای من تموم شدن ، شدم دوباره مست تو
تموم زندگی من ... مثل همیشه دست تو ؛
هم می تونی نیایی و چشمامو باز تر بکنی
هم می تونی دنیای این مرد و معطر بکنی ؛...
برندۀ همیشگی ، به عشق تو زنده منم
به افتخار عشق تو ، همیشه بازنده منم ...
خراب راه من نشو که رفتنی ترین منم
که ماندنی ترین توئی شکستنی ترین منم ...!
خراب راه من نشو که نقش من بر آب شد ...
تو تا ستاره ساختی ... حریم من خراب شد
خراب راه من نشو که من همیشه خسته ام
تو تا سپیده قد بکش ... نبین که دل شکسته ام ...
يا نور ما که مقصد نگاهمان يکيست

هر دو عاشقيم و راهمان يکيست
در سپردن مسير عشق نيز
چون گذشته ديدگاهمان يکيست
زير سقف بی ستون آسمان
زنده ايم و سر پناهمان يکيست
جرم عمده من و تو عشق بود
حجم دفتر گناهمان يکيست
من هميشه چون تو فکر ميکنم
|
| ||
|
وقتـــی کــه گریــه ام میگیره دلم میگه مبارکه قدر اشک ها تو بدون هنوز چشمات بی کلکه وقتی که گریه ام میگیره یه آسمون بارونی ام امــا بـه کـی بگـم خـدا مـن تـو دلم زندونی ام سـرم رو بـالا مـیگـیـرم کـسـی جـوابـم نـمیـده خیلی شبهاست یه ره گذر به گریه هـام نخندیده |
کاش مي دانستي انتظار کشیدن چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي!

و آنچه دوست دارند ببينند
و در اين حسرت، اندوهگينند
اما من نه
به روي تمام دنيا مي بندم
تو را ميبينم
به شادي حضور هميشگي ات
در تک تک سلولهاي روح و جسمم
دنيا را از چشم تو، نگاه ميکنم
و همه چيز دلپذير ميشود
دنيا را آنطور که هست
مي پذيرم و مي بينم
زيرا تو با مني
! يگانه ام

هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد از دل مانرود مهر و وفا بدتر شد
مثلا" خواستم اينبار موقر باشم
وبه جاي "تو "بگويم كه "شما "بدتر شد
اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد
بلكه برعكس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو ودوا نيست كه حال بد من
بي تو با خوردن دارو ودوا بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاك كنم عشق تو را بدتر شد
عشق سنگیست که بر سنگ دگر می چینند
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
هنگامه
ای دل لبریز از شوق و امید!
کاش می دیدی که فردا نیستیم.
کاش می دیدی که چون پنهان شدیم؛
در همه آفاق پیدا نیستیم.
گرچه هر مرگی تسلی بخش ماست
کاندر این هنگامه تنها نیستیم!
بدتر از مرگ است آن دردی ،که :باز
زندگی می خندد و ما نیستیم.
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
جوک و اس ام اس:
1 ترکه می ره خواستگاری یه دختر تهرانی شب عروسی خانواده عروس می گن: سبد سبد یاس عروس چه زیباست . ترکه هم می گه : گونی گونی پشگل غلامعلی خوشگل.
2 ترکه می ره کلانتری می گه قربان زنم گم شده ! افسره می گه : مشخصاتش رو بگو . ترکه می گه: یعنی چی؟ افسره می گه: مثلا من زنم 60 کیلو قد بلند موهاش طلایی .ترکه می گه: زن من رو ولش بریم زن تو رو پیدا کنیم!!!
3 ترکه رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه : اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو
4 از یه جوحه تیغی کوچولو می پرسن ارزوت چیه؟ نگاهی معصومانه می کنه می گه: بغلم می کنی؟
5 به ترکه می گن کجای تهران می شینی ؟ می گه هرجا خسته شدم
6 امتحان تیزهوشان تبریز:
15 ابان چه روزیست؟
1 . 10 خرداد
2 . 23 تیر
3 . اغاز سال 1385
4 . همه گزینه ها صحیح است
7 بین راهی در 5 کیلومتری شهرها: رشت: از غیرت خود بکاهید . ابادان: پاریس 5 کیلومتر . تبریز : پایان تمام محدودیت ها
8 اهدا اس ام اس اهدا زندگیست هم اکنون نیازمن یاری سبزتان هستیم(انجمن بیماران اس ام اسی)
9 می دونی در قرن 21 تمام شدن باطری ساعت یعنی چی؟ 1 عقب ماندن از جهان 2 توقف زمان 3 از دست دادن وقت قرار
10 اختراع ترکا می دونی چیه؟ چراع قوه با باطری خورشیدی!!!
11 رشتیه سراسیمه می یاد خونه می گه: اهاااااااااااای اونی که داری خانوم منو........یارو می ترسه از اتاق می یاد بیرون . رشتیه می گه دم در کارت دارن
12 به ترکه می گن نه نه و بابات چه جورین؟ می گه روزا مثل سگ و گربه شبا مثل پیچ و مهره
13عشق فقط عشق لاتی . عرق سگی و ابجو قاطی . پری و زری و شمسی و فاطی . حبس ابد بی ملاقاتی . فکر نکنی گنده لاتیم . به جون خودت خاطر خواتیم
14 گاو نر افتاد دنبال گاو ماده . گاو ماده فرار کرد تا رسید به بن بست بر گشت گفت:از جون من چی می خوای؟ گاو نر گفت: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ
15 ترکه تو دستشویی غش می کنه وقتی به هوش می یاد می گه:من کیم؟ اینجا کجاست؟ کی منو ریده؟
16 اگه کسی بهت گفت اسگول ناراحت نشو اسگول نام یه پرنده بسیار زیباست که تابستان ها دانه جمع می کنه قایم می کنه زمستانها نمی تونه پیداشون کنه!!!

![]()
عشقولانه ها:
انکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم می گوید : دوستت دارم
شما نمی تونید کسی رو وادار کنید که دوستتون داشته باشه
اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره
من ماهی قرمز کوچکی را می شناسم در تنگی کوچک در طاقچه خانه ای قدیمی که پنجره ای رو به دریا دارد و می بینم که هر روز با طلوع افتاب چشمانش را به دریا می دوزد و تا غروب ارزوهایش را به وسعت دریا نقاشی می کند و چون باران به قاب پنجره می خورد از شوق می گرید
ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران









![]()
![]()
خدايا از مدادهايي كه تمام كرده ام مپرس ، از دفترهايي كه سياه شده اند.
من بي تو غريب تر از همه ي غريبان عالم هستم. خدايا مرا به ديدار اميد
رهنمون كن تا به واسطه ي آن غزل خوشبختي را در پناه تو بسرايم.
كاش ميشد ساده بود و بي ريا . كاش قلب و زبان يكرنگ بود. كاش دلهايمان
از دروغ تهي بود ، كاش هرگز از اعتماد سؤ استفاده نمي شد ، كاش ارزش
محبت بيش از اينها دانسته مي شد.
مي توان با يك زير انداز ساده زير سقف آسمان خوابيد و دغدغه نداشت.
مي توان شب به شب با نان خالي عشق سا خت و در دل غم نداشت. مي توان
لبخند كوتاه را غنيمت شمرد و در خلوت اشك ريخت. مي توان بي هيچ غصه اي
نفس كشيد اما با دلشوره و رنج آه نكشيد ،سوزش سرما بي معنا مي شود اگر از عشق
و صفا وجودت گرم شود ، بايد ياسي چيد و به هم هديه داد. دلها را بايد با كينه غريبه
كرد…
ملاقات
هیچ می دانی تک تک آن ستاره هایی که هر شب نگاه خسته , اما مشتاقت را به آنها
می دوزی و آرزو می کنی که کاش می توانستی با دستهایت سهم خودت را از آسمان
برداری , اگر تو بخواهی می توانند پلکانی شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا.
سلام خدایا!
من شاکی و متهم پرونده تقدیرم هستم!
خدایا من شاکی ام؛ کجا دادگاه صالحه ای است که من به آنجا شکایت برم؟
خدایا چرا هیچ چیز ( نه پول ، نه موقعیت ، نه زیبایی ، نه تحصیل ، نه موجودیت ،نه...) نتوانستند وکیل مدافع من در برابر تقدیر باشد.
خدایا چرا هیچ کس ( نه پدر و مادر ،نه دوستان و آشنایان و نه اقوام درجه یک و درجه چند و نه ...) نتوانستند شاهد من باشند؟
خدایا من شاکی این پرونده ، این زندگی هستم.
خدایا من متهم ردیف اول این پرونده نیز هستم ، من متهم به باختن هستم و از این شاکی هستم.
خدایا چرا؟
خدایا می گویند حکم برائت است اما خدای من وقتی خود معترف به خطا هستم چگونه تبرئه خواهم شد؟
خدایا نکند مرا به سرزمین یاس ها و ناامیدی ها تبعید کنند؟
خدایا تحمل زندان شاید راحت تر باشد.
خدایا اگر حکم من اعدام است هیچ چیز نمی خواهم الا چند چیز!!!
در دادگاه عدل تو ، برای حکم من منشی دادگاه ، فرشتگان ت. باشند و هیات منصفه آنهایی که تو دوست داری.
خدایا شاهد من ،وجود من و در آن محکمه که قاضی آن تو هستی خدایا خواهش می کنم وکیل مدافع من باش!!!!
عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون:
1.عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )
2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )
3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )
4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )
5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )
6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )
7.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )
8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )
9.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )
10.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )
![]()
.گفتن اي ديوانه آخر اين چه بود .
گفت اين سگ گاهگاه كوي ليلي رفته بود










خدايا از مدادهايي كه تمام كرده ام مپرس ، از دفترهايي كه سياه شده اند.
من بي تو غريب تر از همه ي غريبان عالم هستم. خدايا مرا به ديدار اميد
رهنمون كن تا به واسطه ي آن غزل خوشبختي را در پناه تو بسرايم.
كاش ميشد ساده بود و بي ريا . كاش قلب و زبان يكرنگ بود. كاش دلهايمان
از دروغ تهي بود ، كاش هرگز از اعتماد سؤ استفاده نمي شد ، كاش ارزش
محبت بيش از اينها دانسته مي شد.
مي توان با يك زير انداز ساده زير سقف آسمان خوابيد و دغدغه نداشت.
مي توان شب به شب با نان خالي عشق سا خت و در دل غم نداشت. مي توان
لبخند كوتاه را غنيمت شمرد و در خلوت اشك ريخت. مي توان بي هيچ غصه اي
نفس كشيد اما با دلشوره و رنج آه نكشيد ،سوزش سرما بي معنا مي شود اگر از عشق
و صفا وجودت گرم شود ، بايد ياسي چيد و به هم هديه داد. دلها را بايد با كينه غريبه
كرد…
ملاقات
هیچ می دانی تک تک آن ستاره هایی که هر شب نگاه خسته , اما مشتاقت را به آنها
می دوزی و آرزو می کنی که کاش می توانستی با دستهایت سهم خودت را از آسمان
برداری , اگر تو بخواهی می توانند پلکانی شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا.
سلام خدایا!
من شاکی و متهم پرونده تقدیرم هستم!
خدایا من شاکی ام؛ کجا دادگاه صالحه ای است که من به آنجا شکایت برم؟
خدایا چرا هیچ چیز ( نه پول ، نه موقعیت ، نه زیبایی ، نه تحصیل ، نه موجودیت ،نه...) نتوانستند وکیل مدافع من در برابر تقدیر باشد.
خدایا چرا هیچ کس ( نه پدر و مادر ،نه دوستان و آشنایان و نه اقوام درجه یک و درجه چند و نه ...) نتوانستند شاهد من باشند؟
خدایا من شاکی این پرونده ، این زندگی هستم.
خدایا من متهم ردیف اول این پرونده نیز هستم ، من متهم به باختن هستم و از این شاکی هستم.
خدایا چرا؟
خدایا می گویند حکم برائت است اما خدای من وقتی خود معترف به خطا هستم چگونه تبرئه خواهم شد؟
خدایا نکند مرا به سرزمین یاس ها و ناامیدی ها تبعید کنند؟
خدایا تحمل زندان شاید راحت تر باشد.
خدایا اگر حکم من اعدام است هیچ چیز نمی خواهم الا چند چیز!!!
در دادگاه عدل تو ، برای حکم من منشی دادگاه ، فرشتگان ت. باشند و هیات منصفه آنهایی که تو دوست داری.
خدایا شاهد من ،وجود من و در آن محکمه که قاضی آن تو هستی خدایا خواهش می کنم وکیل مدافع من باش!!!!
عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون:
1.عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )
2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )
3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )
4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )
5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )
6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )
7.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )
8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )
9.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )
10.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )
![]()
.گفتن اي ديوانه آخر اين چه بود .
گفت اين سگ گاهگاه كوي ليلي رفته بود










چشمان خورشید یخ زده....
از ویرانه ای دور می نویسم...
از سرسختی بادووو
از غرور ستاره، از رودخانه ی یخ زده...
و از آفتابی سرد در روز ابری...
از لبخند ندیده و از ترنم آوایی نشنیده....
بی ترنم با پای پیاده...
لگدزنان بر زمینی خیس و با چشمان پر امید...
همه جا زمستان است...
چشمان خورشید هم یخ زده؛ کوره راهی دور است...
شاخ برگی خشکیده،به دنبال خورشید می گردم؛ او هم در سفر است...
از خورشید می پرسم کجایی؟؟!!؟
و او جواب می دهد :نزدیک تو...درست نگاه کن.

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه،در دهان گس تابستان است.
.... زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد...
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
...
زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است.
...زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما ،
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست...
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات 
منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات
منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم
اگ همش پیش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم
منو ببخش اگه تو رو میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه می خوام فقط بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی آشقت شدم

کجا بیابمت بی وفا
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ می كرديم؟
|
محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم و تو را دوست دارم بی انکه بدانم چرا؟ و حالا تو به من بگو چرا؟؟؟ |
||
![]() |
نفرین بر این چشم که اگر کور بود تو را نمی دیدم
نفرین بر این زبان که اگر لال بود به تو نمی گفت دوستت دارم
نفرین بر این عقل که اگر نبود دیوانه ی تو نمی شدم
نفرین بر این دل گه اگر نبود عاشق تو نمی شدم
نفرین بر من که اگر نبودم تو را نمی آزردم
مرا ببخش
بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
میدونید وقتی علاقه خودمونو نسبت به طرف مقابلمون
پنهان میکنیم اشتباه بزرگی مرتکب میشیم !
چون حرف راست رو باید زد قبل از اینکه دیر بشه !
واقعا برای افرادی که اعتقادشونو پنهان نمیکنند و
حقیقت درونیشونو بی ترس بروز میدهند احترام قائلم
حال این اعتقاد هرچی میخواد باشه ! ولی دروغ گویی
حداقل به نظر من از زشتترین خصلتهاست ..

بیایید اگر در جمعهایی اینچنین حضور یافتیم حقیقت را پاس بداریم
و هر که را دروغ رواج میدهد و دروغگو میپرورد را نکوهش کنیم

حتما شنیدید که میگن عاشقا تابلو ! میشن یا قدیمی ترا میگن :
عاشق را از چند فرسخی میشه تشخیص داد .
عاشقا خیلی وقتها تو شلوغی هستند ولی تو
خودشون ! اصلا تو خودشون هم نیستند! جای دیگه
هستند ! اینجا نشستند و ذهنشون پیش معشوقشونه !
عشق زیباست .

![]() ![]() از راه دور می بوسمت دلم برات تنگ شدهجوک و اس ام اس: 1 اندی اعلام کرد خوشگلایی که نمی خوان برقصن باید برن دنبال گیتار حسن شماعی زاده بگردند....!!!
2 یه رشتیه زن می گیره شب عروسی دختره به داماد می گه: بلدی که چکار کنی؟داماد می گه : اره صبر می کنم یکی بیاد می رم زیر تخت
3 می گن رشتی ها روز پدر چون نمی دونن به کی باید شیرینی بدن یه جعبه شیرینی می گیرن تو محل پخش می کنن
4 دختر رشتیه داشته تو خیابون می رفته پسره سینه هاشو می گیره .دختره می گه : تا 1000 می شمرم ول کردی که هیچ وگرنه جیغ می زنم
5 اصفهانیه سوار تاکسی می شه می گه اقا چقدر می شه ؟ یارو می گه 50 تومن .اصفهانیه می گه اووووووه چه خبره اولا 40 تومن بیشتر نمی شه بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم حالا این 20 تومن رو بیا بگیر یارو می شمره می بینه 10 تومنه
6 اگه یه روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی نپرید فکر نکن دوستت داره تو رو ادم حساب نکرده
7 یه بچه سوسول رو می ذارن تو قدر مطلق بسیجی بیرون می یاد
۸ ای خدا دستم درد گرفت.............پاهام تاول زده.............کمرم درد می کنه...............دیگه نمی تونم ...........یکی به اندی زنگ بزنه بگه خوشگلا تا کی باید برقصن؟
عشقولانه ها:
به اسمان که نگاه می کنی پر از ستاره است همیشه به اونی که کم نورتره قانع باش .چون اونی که پر نورتر و بزرگتره همه به اون نگاه می کنن و اون به همه.
جایگاه ما در هیچ سرزمینی نیست در هیچ کشوری هم نیست جایگاه ما در قلب کسانی است که دوستشان داریم.
چه ساده میان گریستن خویش زنده می شویم و چه ساده میان گریستن دیگران می میریم و در فاصله دو سادگی چه معمایی می سازیم به نام زندگی
سرمایه ادمی یک نفس است و ان یک نفس برای هم نفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است اون یک نفس برای یک عمر بس است
از چشمان تنگ فیل فهمیدم انانکه غنی ترند محتاج ترند |
!!!!!!!
پسر كوچكي روزي در هنگام راه رفتن در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد.
اين تجربه باعث شد كه او ، بقيه روز ها هم با چشمهاي باز سرش را پايين بگيرد
او در مدت زندگي اش ، 296 سكه يك سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد .يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
و در برابر اين مبلغ اوزيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا را در سرماي پاييز از دست داد .
او هيچگاه حركت ابر هاي سفيد را در فراز آسمانها در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند نديد ......
وپرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزيي از خاطرات او نشد.

هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل مانرود مهر و وفا بدتر شد
مثلا" خواستم اينبار موقر باشم
وبه جاي "تو "بگويم كه "شما "بدتر شد
اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد
بلكه برعكس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو ودوا نيست كه حال بد من
بي تو با خوردن دارو ودوا بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاك كنم عشق تو را بدتر شد
عشق سنگیست که بر سنگ دگر می چینند
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نيستم؟ دختر: سلام. خواهش می کنم.?
پسر: تهران/وحيد/۲۶ و شما؟ دختر: تهران/نازنين/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی!شما مجردين؟ پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردين؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچه تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور؟
دختر: چی؟وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت ميدی؟می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر:او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......

اگه یه روز فهمیدی 1000 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم
اگه یه روز فهمیدی 100 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم
اگه یه روز فهمیدی 10 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم
اگه یه روز فهمیدی 1 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اون منم
اگه یه روز دیدی که دل هیچ کس برات تنگ نشده بدون من مردم
ولی تا هستم عاشقت می مونم
هرگز ندیدم به لبی خنده ی زیبای تو را
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
نمی دانم ولی خودت نگاه کن بخت ما را
که این زمانه بد جوری گرفته حال ما را

متحیرم که چه گویم چه کنم هستیم بسته بمویم چه کنم!
چون به اطراف نظر اندازم یاوری هیچ نجویم چه کنم!
با همه بی کسی و بدبختی دراین راه چه پویم چه کنم!

(¯`A´¯)
`*.Z.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_***________ _________***___
__***_____ ___ ______***____
___***______ _______***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________
______* ______
به کسی که دوستش دارم
ندیدم بهاری محبت زیادی دلم غرق خون شد عجب روزگاری!!!
تو را دوست دارم نه به خاطر چشمای زیبایت
تو را دوست دارم نه به خاطرنگاه معصومانت
تو را دوست دارم نه به خاطرصدای دل نوازت
تو را دوست دارم نه به خاطرزیبایی زیادی در وجودت
بلکه تو را دوست دارم بخاطر خاطراتی که با تو بودن دارم
و شخصیتی که با تو بودن پیدا کردم
تو را دوست دارم به خاطرتکانی که در دلم داری
تو را دوست دارم به خاطراینکه در گوشه دلم جا داری
تو را دوست دارم به خاطروفایی که به من داری
تو را دوست دارم به خاطرعشق پاکی که به من داری
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که
بدونه تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که
بدون تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطرتومرده
منو ببخش عزیز من
اگه میگم باهام نمون
دستای خالیمو ببین
آخر قصه را بخون
ترانه ی را که برات گفته بودم
فروختمش
با پول اون نخ خریدم
زخم دلم را دوختمش
ا
گه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زول بزنی.نمی تونی دوری
شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری.نمی تونی بهش بگی
چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن .....
اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن
برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی
بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری
دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری
دوست دارم

دل از من برد وروی از من نهان کرد
خدا یا با که این بازی توان کرد

۱۰۰۰بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰ جاي مختلف به ۷۰۰ زبان پيش ۶۰۰نفر مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰ بار براي تو در ۹۰ روز روزي ۸۰ دقيقه ۷۰ جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه روزي ۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تاي آنها را آموختي پس از ۲۰ دقيقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم ۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست دادي در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ جاي مختلف دعوت کردم ۲ ساعت خواهش کردم ۱ بار بگويي دوستت دارم

بنال اي ني كه من غم دارم امشب
نه دلسوز نه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم يار
هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چيزم زيادي ميكند حيف

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن ازمستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو دردل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
كه يار از اين ميان كم دارم امشب

دیشب خفته بودم که صدای در را شنیدم
در را باز کردم دیدم غم است
آه...
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
که غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

دو کبوتر بودند
هردو هم لانه ی هم
هردو هم خانه ی هم
پر گشودند ز صحرای بزرگ شاد تا دامن دشت
لحظه ای چند گذشت............
ناگهان بانگ صدایی
رشته خواب چمن را بگسست
دو کبوتر بال در بال به خون غلطیدند
پر شکسته زهم نالیدند
نوک منقار به هم مالیدند.......
ناگهان ، نغمه گری ، ناله بر آورد ز کوه
ناله ای پر اندوه
که ای خدا ؟
(لحظه شادی چه کم است)
ناگهان همه گریستند
آه...؟!؟!

لا لا لا لا نخواب سودي نداره همون بهتر که بشماري ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه ش نشه تنها بيداره
خون قرمزه رنگه عشقه
اشک بيرنگه درد عشقه
خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.
خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه.
جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه.
خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه.
جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه!
از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن
و دستاشونو ميزارن رو صورتشون.
با خون ميشه به يکي زندگي بخشيد ولي با اشك نه
ولی تو ۰۰۰۰۰
اشک مرا همان خون تعبیر کن
چون گریه های من است که در شب های تنهاییم به من زندگی میبخشد

عشق

پایان زندگی بدون عشق چیست؟
پایان غم های من چیست؟
آی مردم آی عاشقا یکی پایان را برایم معنی کند!!!!!
حال که کسی نمیگوید
پایانم را خود تعبیر میکنم
پایان یعنی......
؟!؟!؟!؟!؟

وداع

پایانم را بگو
به بلبلي عاشق گفتم ....
تا به حال از گلي پژمرده سراغي گرفته اي ...؟
با بوته اي سرما زده همنشيني كرده اي....؟
به عيادت گل حسرت رفته اي .....؟
بوسه اي بر گلبرگهاي گل انتظار نشانده اي ....؟
تا به حال در گورستان پائيز بوته لرزاني را در آغوش گرفته اي…….. ؟ قلبت را بر خارش فشرده ايي ......؟ با خون گرمت آبياريش كرده اي......؟ و با گرماي وجودت معشوق را به گل نشانده اي....!!!!؟؟؟؟
تو هم مثل ما انسانها هزار رنگي و عاشق رنگ ...كنار گلي خوشرنگ مي نشينم.. آواز ريا سر ميدهي گل دلداده را رها ميكني .... مي پژمراني .....تمامي عمر كوتاهش را به انتظارت مي نشاني ...و هوسبازانه به خلوت گلي ديگر مي گريزي.......... !!!!!

تا پای جانم پای عشقم ایستاده ام
مرگ بهتر از نبود عشق
یه روز عشق از دوستی پرسید :
تفاوت من و تو در چیست ؟
دوستی گفت من دیگران را به
سلامی آشنا میکنم تو به نگاهی ...
من آنان را با دروغ جدا میکنم
تو با مرگ
آن يار که اشناي خود ساخت مرا ديوانه شد آنچنان که نشناخت مرا
در بازي عشق من نبردم او را او برد مرا رايگان باخت مرا

ضرب المثل دروغ میگه
نه... دل به دل راه نداره
عاشق و طردش میکنند
تو هیچ دلی جا نداره

کلید قلبم و دادم بهت گم نکنی سر به هوای من
پرها را اسیر و بعد از این نگیری به جای من
ای سر به هوای من
عشق و بندگی کن تو قلبم زندگی کن
تو قلبم زندگی کن
تو کلام عاشقانه تو را استاد دیدم
اگه شیرین تو باشم تو را فرهاد دیدم
تو شکوه لحظه هامی بذار دلشاد باشم
واسه ترانه خواندن بذار فریاد باشم
با سکوت زیرکانه منو فریاد زدی
با چشات دوست دارم را تو گوشم داد زدی
با نگاه عاشقانه مست مستم کردی
بی میل جاه و صبو باده پرستم کردی
کلید قلبم و دادم بهت گم نکنی
ای سر به هوای من



جوک و اس ام اس:
1 به ترکه می گن :بیا این عرقو بخور. یارو می خوره و بعد از 10 دقیقه میگردش .بهش میگن اب بود که خوردی.می گه : دیر گفتین دیگه منو گرفته
2 یارو می ره الکتریکی میگه: گلاب به روتون لامپ دارید؟ یارو می گه: داریم ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو می گه: اخه واسه توالت می خوام
3 ترکه می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده .میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ میگه : بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
4 ترکه واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن . رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟ ترکه یه خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی
5 ترکه فیلم جنگی می بینه .اخر فیلم که تموم می شه جو می گیردش سینه خیز می ره تلویزیون رو خاموش می کنه
6 ترکه طناب بسته بود به کمرش می گن چرا این کارو کردی؟ می گه می خوام خودکشی کنم .می گن خوب احمق ببند به گردنت .می گه نه بابا بستم به گردنم دیدم دارم خفه می شم بستم به کمرم
7 اصفهانیه وسط مسابقه رالی مسافر می زنه
8 رشتیه با زنش زیر پتو بوده مرده هیچ کاری نمی کرده .زنه می گه راستی من یه سوراخ دارم هاااااا .رشتیه می گه: ای بابا خانوم جان می گم از یه جا سوز می یاد
9 می گن جنگ رو زن شروع می کنه و مرد ادامه می ده
10 به ترکه می گن برو سی دی خام بخر .می گه: صوتی یا تصویری؟
11 ترکه با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب .ترکه می گه : منم علی اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
12 ویزگی های پسرای با کلاس: 1 برداشتن ابرو به میزان کافی 2 کشیدن سیگار همراه چوب سیگار 3 بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری امریکا 4 نگرفتن ناخن های دست 5 بی اطلاعی از برنامه های تلویزیون 6 گوش دادن موسیقی بی کلام 7 نوشیدن نوشابه های انرزی زا 8 اظهار عدم تمایل به ازدواج 9 تظاهر به عصبی بودن 10 بحث در مورد فضای فکری احمدی نزاد
13 وای وای وای وای وای وای وای دیدی چی شد؟ وای وای وای وای وای وای وای بگم؟ نه نمی گم خیلی بده................وای وای وای وای وای وای وای وای وای ...............تو رو خدا بگو .نه جون تو نمی شه خیلی ضایع ست اخه نمی شه اصلا وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای باشه چون اصرار کردی می گم ................ولی قول بده به کسی نگی چقدر بد اسگول شدی
14 ترکه رادیو گوش می داد رادیو می گه خیابون انقلاب به امام حسین بسته است. ترکه می گه خوب بابا چرا قسم می خوری حالا؟
15 به رشتیه می گن راسته می گن شهیدان زندن؟ می گه 100 در 100 من پسرم 20 ساله شهید شده عروسم هر سال یه شکم می زاد
به کسی عشق بورزید لایق عشق نه تشنه ی عشق .چرا که تشنه عشق روزی سیراب می شود (ویکتور هوگو)
انانکه زندگی را بستری از گلهای سرخ می دانند همیشه از خارهای ان شکایت دارند.............
کاش حقیقت می ماند و کاش نگفته ها را می گفتی و می رفتی کاش انسانها یک رنگ بودند و روی دیگر می ماند برای سکه کاش یک رنگی بود و سادگی کاش رنگها می ماند برای پر شاپرک و کاش...............
هست ان نیست که هر لحظه کنارت باشد .هست ان است که هر لحظه به یادت باشد
همیشه تلخ ترین لحظه های عمرت رو کسی می سازه که شیرین ترین لحظه هات رو ساخته
منتظر نظراتون هستم
گفتی که مرا دوست نداری٬ گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست٬ ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی: که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست





یکی داشت٬ یکی نداشت اونی که داشت تو بودی٬ اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم
یکی خواست٬ یکی نخواست اونی که خواست تو بودی٬ اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم
یکی آورد٬ یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی٬ اونی که به هیچکس جز تو ایمان نیاورد من بودم
یکی برد٬ یکی باخت اونی که برد تو بودی٬ اونی که دل به تو باخت من بودم
یکی گفت٬ یکی نگفت اونیکه گفت تو بودی٬اونی که دوست دارم رو به هیچکس به جز تو نگفت من بودم

دوستت داشتم همیشه من دوست داشتن تو بود٬ محال آرزوم بود که یه روزی بهم بگی
عــــــــــاشـــــــقـــــــتــــــــم٬ دوســـــــــــــــت دارم
تا من واست جون بدم٬ هزار بار بگم خاطر خاطم

دردها رو تقسیم کنیم نفرت رو زیر رادیکال ببریم دوستی ها رو به توان برسونیم
از قــلــــبــــهــامون فـــاکــــتـــور بگیریم
کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن
نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه

و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ی هیچ کسی ارزش ندارم
زندگی بهش گفت: چون تو یک حقیقتی و من یک دروغ
اگر دنیای ما سنگ است٬ بدان سنگینیه سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است٬ بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است٬دل عاشق شکستن صد گناه است
شکستم بی صدا یک بار دیگر٬خطا کردم من یک بار دیگر
دو چشم تو مرا از راه به در کرد٬ شکستم توبه را یک بار دیگر

عشق را چگونه می توان نوشت؟؟؟؟؟
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ گفتن هم
نمانده.وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند:
من تو را....او را....کسی را.....
دوســــــــــــت دارم![]()
می خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را
ميخواهم تو بدانی غم شبهايم را
ميخواهم که تو بخواهی تن خسته و بيمارم را
ميخواهم که تو ببوسی لب تبدار مرا
ميخواهم که بدانی عشق من رفت ز دستم
بی انکه بداند من اسير چشمهايش شدم
چشمهای که در ان اثری از عشق نبود
ميخواهم که فرياد زنم من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت
تنهاترين

من آمدم
"آمدم تا عاشقانه در كنار تو بمانم تا براي تو بميرم مهربانه من"
"آمدم تا آنكه باشي تكيه گاه خستگيهام اي گل نيلوفر من"
امروز دلم برات خيلي تنگ شده
امروز هم فهميدم بيشتر از هميشه بهت احتياج دارم
امروز بيشتر از هر روز ديگه اي حس كردم كه بدون تو تنهاترينم
و من منتظر يك اتفاق خوب
و من منتظر هجوم تو
و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن براي تو
و اكنون در روبروي تو
من وتو
من براي تو مي نويسم
براي تو بهترين
براي تو شيرين
براي تو بي نظير
و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو
به روزهايي كه كمتر به يادت بودم
به لحظهايي كه بي ياد تو بودم
و سپاس مي كنم تو را كه هميشه به يادم بودي
مواظبم بودي
با من بودي
و دوستت دارم تا هميشه
اي بزرگترين پروردگار خوبم
دوستدارت يه موجود زمينييه كوچولو
ودر آخر تمای گلهای این گلزار رو به تو یی که دوستدارمت تقدیم میکنم
مناجات مجنون در کعبه
کز چشمه عشق ده مرا نور وین سرمه مکن ز چشم من دور
از عشق به غایتی رسانم کاو ماند اگر چه من نمانم
گویند، که خود ز عشق واکن لیلی طلبی ز دل رها کن
یارب، تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده، زیاده میلی
گر چه ز شراب عشق، مستم عاشق تر از این کنم ، که هستم
از عمر من آنچه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای
گر چه شده ام، چو موی از غم یک موی مباد، از سرش کم
از حلقه او به گوشمالی گوش ادبم مباد خالی
بی باده او ، مباد جامم بی سکه او ، مباد نامم
گویند، ز عشق کن جدایی این نیست طریق آشنایی
من قوت ز عشق می پذیرم گر میرد عشق، من بمیرم !

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
موفق باشید
.....
"چقدر این ثانیه ها نامردند
گفته بودند که بر می گردند
برنگشتند و پس از رفتنشان
بی جهت عقربه ها می گردند
اه از این ثانیه های بی درد
چه بلایی به سرم اوردند
از چه رو سبز بمانم همه عمر
لحظه هایی که یکا یک زردند"

از باده نيست سر خوشم سرخوشو مست بيزارمو دل شكسته از هر چه كه هست
من هست به نيست دادم افسوس كه نيست در حسرت هست پشت من پاك شكست
حتما يه جلد رمان جنايی پليسی اقتصادی فلسفی تاريخی اجتماعی سياسیطنز يا كتاب جدول يا لپ تاپ همراهتون داشته باشين وگرنه بعدا" بايد به يه شكسته بند جهت جا انداختن فكتون كه به خاطر خميازه های متعدد لق شده سر بزنين!
اگه زياد بالای سر منشی رژه رفتين و بعد ديدين كه داره توی ليست مريضها دست ميبره سريعا" دست به سينه مثل يه بچه ی خوب بشينين سر جاتون! چون مطمئنا" منشی داره اسمتونو به آخر ليست منتقل ميكنه!
قبل از رفتن پيش دكتر ، شرح بيماريتون رو به دو صورت توی ذهنتون آماده كنين... يكی به صورت خلاصه و توی ۴ يا ۵ جمله و دومی به صورت يه انشای ۲ صفحه ای! اولی برای توضيح به ساير مريضهای فضول بيكار و دومی برای دكتر!
! اگه روز پنجشنبه احساس ناراحتی كردين از خير دكتر رفتن بگذرين چون گواهی ها معمولا" يك روزه نوشته ميشن!
، اگه دندونپزشك بداخلاق ، كاری كرد كه دندون خرابتون بيشتر درد گرفت يادتون باشه كه بقيه ی دندوناتون سالم هستن و دست دندونپرشك كماكان توی دهن شما !
اگه پيش چشم پرشك ميرين و دوست ندارين كه شماره ی ضعف چشمتون بيشترشده باشه حتما" يه نفر رو برای تقلب توی آزمايش چشم همراهتون ببرين!
سعی كنين ارتباط بين مناظر رنگارنگ تصاوير روی ديوار مطب رو با تخصص پزشك پيدا كنين! اين كار " حدودا نيم ساعت از وقت بيكاری شما رو ميگيره و معمولا" هم به نتيجه ی خاصی نميرسين!
اگه جای نشستن پيدا كردين ديگه بلند نشين! ﴿حتی به قيمت احساس رطوبت توی شلوارتون!!!﴾ ه حق ويزيت اضافه هم برای بررسی واريس پاهاتون بدين
يادتون باشه كه بلند حرف زدن توی مطب ميتونه هم خودتون و هم بقيه ی مريضها رو سرگرم پس از قبل ، يه ليست از مسوولين مملكتی و فوتباليستهای جهان و هنرپيشه های سينمای خودمون آماده دونه دونه به غيبت پشت سرشون بپردازين. كنين تا.
از این که عاشق شویto love someone
* به چهره های عبوس و اخمو لبخند هدیه می دهی .
* فریادهای حاکی از عصبانیت را با صدای بلند سکوت ، خاموش می کنی.
* در تمام کارهایت فقط به خدا توکل می کنی .
* بار همه زندیگیت را به خدا می سپاری .
* هر روز صبح تصمیم می گیری بهتر از دیروز زندگی کنی .
* به جای ترسیدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادی به راههایی فکر می کنی که تو را به موفقیت می رسانند.
* ایمان داری که خواستن ، توانستن است.
* برای کمک به دیگران سر از پا نمی شناسی .
* همیشه به خیر و صلاح مردم کار می کنی .
* برای بد خواهانت برکت می طلبی .
* برای کوچکترین نعمتها هم خدا را شکر می کنی ( می دانم که هیچ نعمتی را کوچک نمی دانی )
* برای درگذشتگان طلب رحمت می کنی .
* از عزیزان از دست رفته به نیکی یاد می کنی .
* وقتی که میشنوی شخصی پشت سرت بد گویی کرده است ، تمام صفات خوب آن شخص را برای همه می گویی .
* هر روز خودت را با ترازوی پسری که در کنار ترازویش با جدیت در سرما وگرما درس می خواند ، وزن می کنی و آن کوچولوی درسخوان هر روز با تعجب فکر می کند که آیا این آدم هر روز وزنش فرق می کند؟ اما از این کار تو خوشحال می شود.
* گلها را آب می دهی و برگهای زرد وخشک آنها را جدا می کنی.
* هر روز به همسرت می گویی : چه قدر خوشبخت هستم که تو را دارم .
* صبحهای زود- با شادی وامید به روزی خوب - از خواب بیدار می شوی.
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زندیگیت ، طعم معنوی دارند .

عاشق مي خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان مي بست.
هي هفته ها را تا مي کرد و توي چمدان مي گذاشت. هي ماه ها را مرتب مي کرد و روي هم مي چيد و هي سال ها را جمع مي کرد و به چمدانش اضافه میکرد .
او هر روز توي جيب هاي چمدانش شنبه و يکشنبه مي ريخت و چه قرن هايي را
که ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود که خدا تماشايش مي کرد و لبخند مي زد و چيزي نمي گفت. اما سرانجام روزي خدا به او گفت: عزيز عاشق، فکر نمي کني سفرت دارد دير مي
شود؟ چمدانت زيادي سنگين است. با اين همه سال و قرن و اين همه ماه و هفته چه مي خواهي بکني؟
عاشق گفت : خدايا! عشق، سفري دور و دراز است. من به همه اين ماه ها و هفته ها احتياج دارم. به همه اين سال ها و قرن ها، زيرا هر قدر که عاشقي کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقي، سبکي است. عاشقي، سفر ثانيه است. نه درنگ قرن ها و
سال ها. بلند شو و برو و هيچ چيز با خودت نبر، جز همين ثانيه که من به تو مي دهم.
عاشق گفت : چيزي با خود نمي برم، باشد. نه قرني و نه سالي و نه ماه و هفته اي را. اما خدايا ! هر عاشقي به کسي محتاج است. به کسي که همراهي اش کند. به کسي که پا به پايش بيايد. به کسي که اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسي و نه چيزي. "هيچ چيز" توشه توست و "هيچ کس" معشوق تو، در سفري که که نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگين عاشق را از او گرفت و راهي اش کرد عاشق راه افتاد و سبک بود و هيچ چيز نداشت. جز چند ثانيه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هيچ کس را نداشت. جز خدا که هميشه با او بود.

تو می روی و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است...............
باهم اینجوری نبودیم
اصلا قرار نبود اینجوری باشیم
قصه ما قصه عشق و عاشقی نبود
اما....................
چقدر زیبا گفته اند که : عشق یک حادثه است
بدترین و خطرناک ترین کلمات اینهاست( همه همین طورند)
جوک و اس ام اس:
1 ضرب المثل قزوینی: اگه رفیق رفیق باشه..........ادم منت زنش رو نمی کشه
2 به رشتیه می گن برای جلوگیری از بچه دار شدن چه روشی رو در نظر گرفتی؟ می گه در و پنجره ها رو از تو قفل می کنم
3 تابلوی ورودی قم: با وضو وارد شوید .تابلوی ورودی قزوین با رکوع وارد شوید .تابلوی جدید ورودی قزوین : اصلا وارد نشوید
4 می دونی چرا دخترها به میز ارایش می گن میز توالت؟؟؟؟؟؟؟؟چون می شینن جلوش و می رینن به قیافشون
5 پیراهن مشکی من از غم نیست.........اف های نداده من کم نیست............من واسه خودم یه قانونی دارم............توی قانون من هرکی که واسم اف نذاره ادم نیست
6 سلام می تونم یه چیزی بهت بگم.مطمین باش از ته قلبم بهت می گم همیشه از ته قلبم بهت می گم.همیشه از خدا می خواستم که تو زندگیم یه همراه خوب داشته باشم همراهی که همیشه کنارم باشه و من بتونم به راحتی باهاش ارتباط برقرار کنم خدایکیشو بهم داده همراه من نوکیاست مال تو چیه؟
7 طبق اخرین ازمایشات معلوم شده که افراد گوزو با انگشت شصت برای دیدن اس ام اس استفاده می کنن (انگشتت رو عوض نکن که دیگه دیره.......)
8 یه
p حامله می شه .می شهB/ یه O تغییر جنسیت می ده می شه Q / یه . می ره قزوین می شهO / دوتا I ازدواج می کنن می شن H / یه V دختر می بینه می شه Y9 پدری پسرش رو نصیحت می کرد که پسر جون زن بگیر وقتی شب خسته از سر کار می یای لازمه یکی تو خونه باشه برینه تو حالت
10 در راستای اسلامی تر شدن اسم شهرها نام سوسن گرد به فاطی قلمبه تغییر یافت

بابا ایول تحول![]()
جديدترين عکسهای شکيرا از آخرين کنسرتش









اینم به خاطر اینکه جمعه نمی آیم
اینم جوابیه به روزنامه ایران (توهین به آذری زبان ها)
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
شهریار : تورکون دیلی
توركون ديلي تك سوگلي؛ايستكلي ديل اولماز
ئوزگه ديلي قاتسان ، بو اصيل اولماز
---
ئوز شعريني فارسا – عربه قاتماسا شاعر
شعري اوخيانلار ، ائشيدنلر كسيل اولماز
---
فارس شاعري چوخ سؤزلريني بيزدن آپارميش
«صابر» كيمي بير سفره لي شاعر پخيل اولماز
---
آذر قوشوني قيصر رومي اسير ائتميش
كسري سؤزودير، بير بئله تاريخ ناغيل اولماز
---
سؤزلرده جواهر كيمي دير ، اصلي بدلدن
تشخيص وئرن اولسا بوقده ر زير-زيبيل اولماز
---
شاعر اولا بيلمزسن ، آنان دوغماسا شاعر
مسن سن ، آبالام هر ساري كؤينك قيزيل اولماز
---
چوخ قيسا بوي اولسان اوليسان جن كمي شيطان
چوق دا اوزون اولما كه اوزوندا عقيل اولماز
---
آزاد قوي اوغول عشقي طبيعتده بولونسون
داغ-داشدا دوغولموش ده لي جيران حميل اولماز
---
انسان اودي دوتسون بو ذليل خلقين اليندن
آللاهي سؤرسن ، بئله انسان ذليل اولماز
---
چوق داكي سرابون سويي وارياغ-بالي واردير
باش عرشه چاتديرسا سراب اردبيل اولماز
---
ملت غمي اولسا بوجوجوقلار چؤپه دؤنمز
اربابلار يميزدان دا قارينا طبيل اولماز
---
دوز واختا دولار تاختا-طاباق ادويه ايله
اودا كه ننه م سانجيلانار زنجفيل اولماز
---
بو «شهريار» ين طبعي كيمي چيممه لي چشمه
كوثر اولا بيلسه دئمرم ، سلسبيل اولماز
| ترجمه فارسی : زبان تركي --- مثل زبان تركها زيبان دوست داشتني نمي شود با زبان اجنبي مخلوط شود اين اصل ، ديگر اصيل نمي شود --- اگر شعرش را به فارس و عرب آلوده نكند شاعر هرگز از شعرش خواننده ها و شنونده ها كسل نمي شود --- شاعر فارس خيلي از حرفهايش را از زبان ما برده است شاعري سخاوتمندي مثل «صابر» پخيل نمي شود --- مثلهاي بومي تركي در دنيا بي همتاست لحاف خان كه در داخل ده مثال پادشاهيست تار و پودش سوا نمي شود --- لشكر آذري ها قيصر روم را اسير كردند گفته كسري ست ،ديگر چنين داستان تاريخيي تكرار نمي شود --- مانند غذا ،شعر انسان بايد نمك داشته باشد روستايي مي داند كه خشيل بدون دوشاب نمي شود --- در حرفهايشان مثل جواهرند ؛ اصل را از تقلبي تشخيص دهنده اي باشد اين همه آت-آشغال نمي شود --- شاعر نميتواني باشي؛مگر اينكه مادرت تو را شاعر بزايد پير هستي ،اي فرزندم ،هر بلوز زردي از طلا نمي شود --- خيلي كوتاه باشي مي شوي جنّي كه شيطان هست خيلي بلند هم نباش كه در بلند عقل نمي --- من نه مي توانم ظالم باشم نه انتقام گيرنده يك دفعه اينو بفهم كه از ابريشم هم طلا نمي شود --- عشقت را آزاد بگذار تا در طبيعت سير و صفا كند در كوه و دشت گوزن تازه زاده شده مركب نمي شود --- انسان آن هست كه از دست اين خلق ذليل بگيرد خدا دوستت خواهد داشت ، چنين انساني ذليل نمي شود --- سراب آب زيادي دارد روغت دارد و عسل دارد اما حتي اگر سرت به عرش برسد سراب اردبيل نمي شود --- براي ملت غمي باشد اين بچه ها مثل چوب لاغر نمي شوند شكم اربابها از خوردن ديگر طبل نمي شود --- در زمان هاي معمولي سيني ادويه پر هست اما زماني كه مادرم دلپيچه بگيرد زنجبيل يافت نمي شود --- مانند طبع «شهريار» چشمه اي شنا كردني اگر كوثر بتواند باشد مي گويم ،سلسبيل هم نمي شود | |
معني شعر: زبان ترکی
در ميان زبانها تركي از همه بيشتر بر دل انسان مي نشيند ***اما زماني كه اجنبي زبانش را با تركي مخلوط كند اين حس از بين مي رود
---
اگر ترك سخنش را با كلمات فارسي و عربي به آلودگي نكشد*** هيچ كس از شنيدن سخنان تركي كسل و بي حوصله نمي شود
---
بسياري از كلمات فارسها از تركي به يغما برده شده است***چون تركها سخاوتمند مثل ديگران بخيل نيستند (صابر نام شاعري ترك هست كه مجاز از كليه ترك زبانهاست
---
ضرب المثلهاي تركي در زبانهاي ديگر مثل و مانند ندارند*** و همانطور كه پارچه لحاف خان كه نماد شاهنشاهي در روستاست از هم وا نمي شود در همه آن منطقه تك و تنهاست (تركي سرآمد همه زبانهاست و در دنيا نمي توان مثل و مانندي براي آن يافت)
---
تركها بودند كه قيصر را اسير كردند ***رشادتي كه در اين كار كردند به حدي بود كه كسري گفت :چنين حادثه اي ديگر در تاريخ رخ نخواهد داد
---
سخن انسان بايد نغز و دلنشين و نشاط آور باشد***وضوح اين مسئله مانند اينست كه همه روستايها مي دانند خشيل را با دوشاب مي پزند (خشيل نوعي غذاي خوشمزه بومي آذربايجان غربيست كه فقط با دوشاب مي توان پخت و اگر از چيز شيرين ديگري استفاده شود غذا را بايد دور ريخت)
---
حرف تركها مثل جواهر هست ولي اگر كسي قدر اين گوهر را مي دانست اين همه آشغال از زبان هاي اجنبي وارد تركي نمي شد
---
نمي تواني ترك زبان باشي مگر اينكه مادرزاد ترك شوي***اي فرزندم اگر چه خودت ميداني ولي تاكيد مي كنم كه هر زردي طلا نيست (فرزندانتان را با تركي بزرگ كنيد چون كه هيچ زباني مثل تركي گرانبها نيست
---
اگر از حق خودت در مورد زبانت كوتاهي كني مثل شيطان خائن خواهي بود***و اگر كه در حقت زياده روي كني از عقل به دور خواهد بود
---
آزار نم به مورچه هم نمي رسد*** اما تو بايد بداني كه ابريشم هم ارزش طلا را ندارد (از روي صدق و صفا مي گويم كه حتي زباني هاي جاده ابريشم كه در جاي خود غني هستند هم نمي توانند به گرد پاي تركي برسند)
---
تركي را بگذار در جهان به آرامي گسترش يابد *** گوزن وحشي را هرگز نمي تواني سوار شوي {در تركي گوزن نماد زيباييست} (هيچ كس نمي تواند جلوي گسترش زبان تركي را بگيرد چون اين زبان زيبا در دلها نفوذ مي كند)
| اي ترك انسانيت به خرج بده و ذليل هاي ناداني كه با تركي دشمن هستند را از چاه مشكلاتشان در بياور*** كه خدا ياور توست،و بزرگواري مثل تو را، اين پست فطرتان نمي توانند خوار كنند؛ كه خود ذليل مي شوند (فارسهايي را كه ببخش كه كاسه گدايي به طرف تو دراز كرده اند را ببخش و هركس كه به سائلي كمك كند خدا تو را ياور خواهد بود و او را ذليل مي كند) --- اگر چشمه اي باشد كه هم آب ، هم روغن ، هم عسل در آن روان باشد *** اگر سراسر جهان را براي يافتنش بگرد ؛اما بدان كه اين چيزي كه تو مي خواهي لياقت خاك پاي يك چشمه آب گرم اردبيل را ندارد(طبيعت آذربايجان در جهان تك هست و مانندي ندارد) --- اگر ملت ترك متحد شود ديگر در مورد او نمي توانند ظلم كنند *** و سردمداران از خوردن حق تركها ديگر ثروت قارون را تصاحب نمي كنند --- در زمانهاي صلح و عادي همه مردم وطن پرست و متحد مي شوند*** ولي زماني كه مسئله اي پيش آمد بايد غيرت را نشان داد نه در زمان هاي عادي --- نمي تواني چشمه اي بيابي كه آبي گواراتر از چشمه ذوق و سليقه شهريار باشد *** شايد حتي از چشمه هاي بهشتي هم گواراتر شعر شهريار هست | |
جدیدترین عکسهای مدونا






|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
| ||||||||||
هیچ کس با من در این دنیا نبود
هیچ کس مانند من تنها نبود
هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت
بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت
هیچ کس فکر مرا باور نکرد
خطی از شعری مرا از بر نکرد
هیچ کس معنای آزادی نگفت
در وجودم رد پایش را نجست
هیچ کس آن یار دلخواهم نشد
هیچ کس دمساز و همراهم نشد
هیچ کس جز من چنین مجنون نبود
در کلاس عاشقی دلخون نبود
عشق نگو بلا بگو
عشق نگو که قلبم سوخت
عشق نگو که هیشکی نداره
عشق نگو که همش بهانس
عشق نگو که همش دروغه
عشق نگو که ...

زن
يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نميفهمم. مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بيدليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بيدليل گريه ميکنند.
بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانههاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانههايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شدهاند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانوادهاش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي دادهام که در هر شرايطي بچههايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: ميبيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.
عکسهای با حال






به جستجوي تو
بر درگاه کوه مي گريم،
در آستانه دريا و علف.
به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره اي
که آسمان ابرآلوده را
قابي کهنه مي گيرد.
***
عزیزترینم می پرستمت
يا الله


« چی می شد اگه .... »
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز
ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم.
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد ، چون امروز
اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به
دركش نبوديم.
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه
وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه
ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي
خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز
به دستوراتش خوب عمل نكرديم.
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون
فراموشش كرديم.
چي مي شد اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم

بعضی وقتا فکر ميکنم که متنفر بودن از آزرده خاطر بودن خيلی بهتره چون يه جورايی تکليفت حداقل با خودت معلومه!

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
نميدانم چه بايد کرد
بمانم يا که بگريزم
اگر خواهم بمانم با تو ميبازم جوانی را
وگر خواهم که بگريزم، چه سازم زندگانی را
نميدانم چه بايد کرد
بمانم يا که بگريزم
اگر خواهم بمانم، با تو کارم روز و شب جنگ است
وگر بگريزم از تو،پيش پايم کوهی از سنگ است
نخواندی نغمه با ساز من و بي پرده ميگويم
صدای ضربة قلب من و تو ناهماهنگ است
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو خونه کنج قفس
پرنده ای نشسته بود
آروم آروم ناله میکرد
به یاد روزهای رفته
چه غریب و خسته بود
دلشم شکسته بود
تو قفس بی آب ودون
چشاشم به آسمون
اشکهای دونه به دونش
می چکید توآشیون
تو قفس تاریک وسرد
دل اون لبریز درد
واسه رفتن یا پریدن
نا نداشت پرندمون...
......................................................................................

بهاي عشق چيست به جز عشق؟
هنگام تولد ، عمري به ما اعطا ميشود و نيرويي براي عشق ورزيدن ، تا
زندگي كنيم . از آن رو كه مرگ اغلب بي خبر به سراغمان مي آيد . به ندرت
عمري ديگر و عشقي ديگر در كار هست
مؤثرترين عامل براي به تمامي زندگي كردن و به تمامي عشق ورزيدن
پذيرش صادقانه اين واقعيت است كه هيچكس صاحب هميشه نيست
عشق همان آب حيات و چشمه ي جواني است كه آدمي از ديرباز در پي آن بوده است
مادام كه عشق بورزيم جوان خواهيم ماند و مرگ ديگر چيزي جز آخرين منزل سير تكاملي
زندگي نخواهد بود . خوب است فراموش نكنيم كه دو روزه مهمان اين زمينيم . كمتر از يك سده مجال زيادي براي عمر كردن نيست ، ولي آن اندازه هست كه بياموزيم عشق غايت هستي است.
***********
صحيح ان است كه مراعات آدمهايي را كه دوستشان داريم بكنيم ،بخصوص كه نميتوانيم نسبت به درگيريهاي آنها آگاهي كاملي بيابيم . شكيبايي به خرج ندادن و متوقع بودن كه رشد كن و عاقل باش حتي اگر كمال حسن نيت را هم داشته باشيم ، شايد به اين معني است كه از نظر ما رشد كردن و عاقل بودن اموري ساده است
گاهي ، بهترين خدمتي كه ميتوانيم به آنها كه دوستشان داريم بكنيم اين است كه كنارشان بايستيم ، خاموش باشيم ، شكيبايي به خرج دهيم ، اميدوارم باشيم ، بفهميم و منتظر بمانيم.
دوزخ يعني دگر عاشق نبودن
عشق تنها وقتي عشق است كه بي چشمداشت ارزاني شود
مثلا نميتواني اصرار داشته باشي كسي را كه دوست ميداري
حتما عاشق تو باشد ، حتي فكرش هم خنده دار است.
اگر به راستي عاشق باشي ، چاره اي نداري جز اين كه
به راستي مومن باشي ، اعتماد كني ، بپذيري و اميدوار باشي
كه عشق تو را پاسخي هست. اما هرگز اطمينان كامل
و تضميني وجود ندارد.
اگر قرار باشد كسي براي عاشق شدن صبر كند تا از دريافت
ميزان عشقي مساوي مطمئن گردد ، شايد ناگزير باشد
همه ي عمر در انتظار بماند.
در واقع اگر كسي در قبال عشقي كه ارزاني ميكند
چشم داشت داشته باشد مسلما در پايان مايوس ميشود
زيرا بعيد است كه خيلي از آدمها بتوانند همه ي
نيازهاي او را برآورده سازند ، حتي اگر
عاشق و شيداي او باشند .
بودايي ها ميگويند: اگر دست از طلب بداري در راه روشني
حقيقي گام برداشته اي.
انتظار دريافت چيزي از ديگران ، به اين دليل كه حق ماست
در واقع وصلت با ناشادماني است.
ديگران تنها مي توانند به تو چيزي را بدهند كه از عهده شان
بر مي آيد ، نه آنچه را كه تو طلب كني آنها به تو ارزاني
دارند . زماني كه توانستي براي دوست داشتن شرطي قائل
نشوي يك قدم بزرگ به طرف آموختن عشق برداشته اي.

از آن بدتر،شگفتي عشق را نيز هرگز لمس نخواهيم كرد
اگر به جست و جوي منشا شكست هايمان برآييم،بر خردمان افزوده ميشود
نظر خود را در رابطه با اين عکسها بگوييد...

نظر های شما می تواند شامل موارد زیر باشد
۱.وحشتناک است..
۲.تاسف آور است...
۳.زیبا است....
۴.هنر فتوشاپ است....
۵.و موارد دیگر.....
شما چی فکر می کنید؟؟؟







خصوصیات دخترای ایرونی:
1 در مورد خواستگارای دکتر مهندسشون اجازه بدین هیچی نگم (اره دارن نه؟ نمی دونم پس چرا اخر سر همه یا می ترشن یا با زیر دیپلم ازدواج می کنن؟)![]()
2 تا زبونشون باز می شه عوض نه نه بابا گفتن می گن شوهر![]()
3 حالشون از پسرا بهم می خوره ولی نمی دونم چرا همشون 100تا دوست پسر دارن![]()
4 از 7سالگی تا 30 سالگی 300تا دوست پسر دارن که هیچ کدومشون نتونستن درکشون کنن![]()
5 اگه خونشون اتیش بگیره و بخوان از بین بابا و جعبه لوازم ارایش یکی رو انتخاب کنن حتما لوازم ارایش رو انتخاب می کنن![]()
6 همه تو فکر و ذکرشون اینه که از دختر خاله بزرگه و دختر دایی بزرگه کم نیارن![]()
7 به هر دختری بگی جنیفر لوپز خوشگله می گه نه بابا ایکبیریه!!!!![]()
8 نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشون رو جور می کنن![]()
9 اگه شوهر گیرشون نیاد می رن تو دسته خانم های فمنیسم و طرفدار حقوق زن و اصلا شوهر کردن رو یه کار احمقانه می دونن(ولی خدا از دلشون خبر داره)![]()
10 بلا نسبت مثل خر درس می خونن برن دانشگاه با خودشون فکر می کنن هرچی شوهره تو دانشگاه ریخته![]()
11 اصلا به فوتبال علاقه ندارن و تو اتاق هیچ کدومشون عکس نیکبخت واحدی نیست![]()
12 خدا رو شکر همه از دم خوشگل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغ ببخش)![]()

مادر
تویی مادر گل گلخانه ی عشق تویی جان وتویی جانانه عشق
نگاهم چون بروی ماهت افتاد رسیدم بر در گلخانه ی عشق
شدم از یک نگاه چشم تو مست تو باشی همچو میخانه عشق
تویی پاقی تویی جام وتویی می لب تو باده وپیمانه عشق
تو اصل داستان عشق باشی دراین عالم تویی افسانه عشق
در این دریای بی پایان هستی تو باشی گوهر دردانه عشق
تو را از نور خورشید آفریدند که باشی شبچراغ خانه عشق
تو می سوزی چوشمع عشق مادر توشمع عشق ومن پروانه عشق
شبی می گفت مالک جان مادر تویی عشق ومنم دیوانه عشق
شعر از علی اکبر مالک
@لطفا نظر دهید@ @با تشکر@
پدر
کسیکه بر سر خود سایه ی پدر دارد چه غم خورد که سایه ای بسته دارد
دلم ز درد دل دختری یتیم بسوخت که گفت در دل خود حسرت پدر دارد
ترا ز قدر پدر تا پدر بود چه خبر دل یتیم ز قدر پدر خبر دارد
پدر براستی از جان ومال وعمروامید بخاطر زن و فرزند دست بردارد
پدر چو شمع ز عشق وامید می سوزد که نونهال یکی نخل بارور دارد
برنج و زحمت فرزند مادر است سهیم ولی پدر بخدا سهم بیشتر دارد
زشیر مادر و خونش اثر بود در طفل صفات نطفه در او بیشتر اثر دارد
اگرچه مادر دارد داغ پسر در دل پدر همیشه غم مادر و پسر دارد
ز مهر مادر و لطف پدر مشو غافل که هر کدام ترا حاصلی دیگر دارد
حقیقتی است که هرگز نمی کنم کتان که مادر هنری طفل با هنر دارد
زبان مالک بی دل چو نام مادر برد کلام چون عسل و شعر چون شکر دارد
اگه
اگه دیبر فیزیک بودم بهت ثابت می کردم نگاهت از مرکز قلبم میگزره
اگه دبیر شیمی بودم نامت رو روی قلبم ژخش می کردم تا محلولی از محبت شود
اگه دبیر دینی بودم می دونستم بعد از خدا تورو می پرستم
اگه دبیر جغرافیا بودم می دونستم خوش اب و هوا ترین نقطه زمین اغوش توست
اگه دبیر زبان بودم به زبون بی زبونی می گفتم i love you
هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا این قدر کوچیکه که دو تا دل باهم توش جا نمیشه
ولی اگه دل بستی... هیچ وقت جدا نشو چون دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی
وقتی بارون میاد
هر چند تا قطره بارون رو که تونستی بگیری تو منو دوست داری
هر چند تارو که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم
تو عاشقو یه دلبری
از همه خوشگلا سری
همه جوره دوست دارم
با روسری
بی روسری
نظرت راجب این عکس چیه به بهترین نظر لینک داده میشه

بذار بره
انگار تموم شده دیگه ، دوره عشق و عاشقی
فاتحتو بخون اگه ، تو هم مث من عاشقی
تموم کن اون گریه هاتو ، بذار کنار عکس اونو
وقتی که دوست نداره ، فراموشش کن تو اونو
تا کی می خوای ناز بکشی ، اونم جوابتو نده؟
می خواد بره بذار بره ، دیگه بهش بها نده
گوش بده به حرفای من ، نذار روزات حروم بشه
بذار با خوبی و خوشی ، این عاشقی تموم بشه
وقتی بره تازه می فهمه کیو داشت
اون وقت پشیمون میشه که چرا تو رو تنها گذاشت
اینایی که گفتم بهت ، فقط برای خودته
دوست ندارم یه عشق پاک ٬ تبدیل به یه نفرت بشه
بذار بره خوش باشه اون ، با هر کی که دلش می خواد
شاید که اون تو خواب دیده ، سوارش با یه اسب میاد
بهش بگو عزیز دل ، تو خوش باشی منم خوشم
فکر نکنی تو نباشی مثل قدیما ناخوشم
خب دیگه حالا تو بخند ، بخند به روی زندگی
یه زندگیه نو بساز ، مثل روزای بچگی
دیگه نبینم اشکتو ، حتی روزای بارونی
آخه دلم می خواد که تو ، همیشه شاداب بمونی
خودشو می گیره
تو دوسش داری ولی ، خودشو واست می گیره
وقتی بر می گرده افسوس ، دیگه دیره ، دیگه دیره
وقتی که عاشقشی ، خودشو واست گرفته
وقتی بر می گرده دیگه ، مزه اش از دهن می یفته
یا همیشه زوده و یا همیشه دیر شده
اما دردل باتوبودن راحس ميکنم
تونيستي که درگوشم شعرزندگي رانجواکني
اما کاش بودي
اشکهاي بي طاقتم به روي گونه هايم جاري شدند
اما چه سود که بي حاصل اند
زمزمه اي باخودميکنم شب وروز صبر صبر صبر
اما دردلم کلمه وصال نوراميد رابه قلبم مي تاباند
ميدانم ميدانم رسيدن به تورويا نيست
واقعيت است
دل تنگم برايت آرزوهايم دردلم ناکام مانده
درنگاهم سکوت و درچشمانم فرياداست
سکوتي به وسعت فرياد
فريادي رسا وآتشين
دلم تنگ است برايت کاش ميدانستي اين را
یک ساعت تمام بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم
فریاد کشید آخر خفه شدم چرا حرف نمی زنی؟
گفتم نشنیدی برو...؟!
"کارو"

گفتم نرو پر پر میشم ، گفتی می خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم ، گفتی می خوام تنها باشم
گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه ، گفتی هدر شد شب و روز
گفتم آخه داغون میشم ، گفتی به من خوش می گذره
گفتم بیا چشمام به تو ، گفتی آخه کی میخره؟
گفتم منو جنس می دیدی؟ ، گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز کسی بودم ، با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام می میره باز ، گفتی به درد بسوز بساز
گفتی حالا که پیر شدم ، گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا می کنم ، گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو
در شب فتادم به رهش مست و خراب
از تشنه عشق او ، نه از باده ناب
دانست که عاشقم ولی او پرسید
او کیست؟ کجائیست؟ چرا خورده شراب؟
می روم آنجا که درد و ناکامی نباشد
عاشقان را تهمت و تحقیر و بد کامی نباشد
می روم آنجا که چشم ناکسان خارم نبیند
شمع خواهم شد که هر ناکس شب تارم نبیند
بچه ها به شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند
اما قورباغه ها واقعا می میرند
تو به شوخی به من لبخند می زنی
اما من واقعا عاشق تو می شوم
(درک صحیح)
پاییز ، مزرعه
مترسک میدانست تا او باشد کلاغ ها از گرسنگی می میرند
فردایش مترسک خود را کشته بود ، او تازه کلاغ ها را فهمیده بود
از امید ،از فردا نخواهم گفت
زندگی بی تو سراسر دژ اندوه است
زندگی را با تو میخواهم
با تو میخندم با تو میگریم
با تو میمیرم باتو میمیرم با تو میمیرم
شکار لحظه ها سری سوم










شراب شيراز ناب ترين شراب دنيا



دوربين و دختران










خوندن این قسمت برای افراد کم حوصله توصیه نمی شود " توصیه پزشکی"
//////////////////////////////////////////////////
اگه حوصله داشتی بخون یا بعدا بخون تو همون مدتی که نیستم ....
کلمه بهار رو که می شنوید اولین کلمه یا چیزی که به ذهنتون میاد چیه؟؟؟
دوست دارید یه سری از جوابها رو بخونید..ادامه دارد ------>
اول از جوابهای معمولی تر شروع می کنم ....
*بعضیها یاد سرسبزی باران چمن شکوفه
*بعضیها هم یاد اغاز دوباره تازگی شروع زنده شدن دوباره
*یه عده یاد عشق خفن
*بعضیها گفتن یاد سال نو نوروز و عید
*بعضی ها هم یاد اینجانب یعنی بهاااار
و اما بخونید جوابهای جالب تر و عجیب تر و خفن ..جوابهای شما از زبان شما :
*یاد شروع کلاسهای زبانم![]()
*یاد دختر عمه ام![]()
*یاد بدبختیام و درسای ترمم![]()
*یاد تولد و پول خرج کردن واسه تولد دوستم![]()
*یاد بها دوستم که به اشتباه بهش می گن : بهار![]()
*یاد شیطونی و کارهای خفن و احساس +![]()
*یاد گیر دادن به استاد![]()
*یاد دختر همسایه![]()
*یاد زمستون برف بارون![]()
*یاد کازابلانکا![]()
*یاد پشه هایی که نمی دونم روزا کجا می رن![]()
*یاد دریا شنا![]()
*یاد :دی کامنت خنده![]()
*یاد باغهای اطاف تبریز![]()
*یاد یه عالمه الف ااااااااااااااااا![]()
*یاد گوجه سبز و چاقاله بادوم![]()
*یاد عید دیدنی و عیدی نگرفتن![]()
*یاد خونه تکونی و کار امتحانات خرداد![]()
بعضیها هم اسم بهار رو که می شنون می ترسن
دوست داارم در سرزمین قلبم خانه ای بسازم خانه ای که پنجره هایش هیچگاه از دیدن تو سیر نشود.
زمانی چتر بازی یاد می گرفتم .
روزی متوجه پسری شدم که داشت تمرین می کرد او داشت پرواز می کرد که ناگهان معلمش فریاد کشید : مواظب ان اتومبیل هایی که انجا پارک شده اند باش به ان ماشین سبزه نزنی ..!
حدس بزنید ان پسرک کجا رفت؟؟؟
درست در شکم ماشین سبز فرود امد .
معلمم به من گفت : بگذار از این کار نتیجه بگیریم و هرگز به جایی که نمی خواهی بروی توجه نکن .
" شما با هدف گیری نکردن روی چیزهایی که نیاز نداریم فشار و ناراحتی را کم می کنید" ((نکته کنکوری***))
برگرفته از کتاب یک دقیقه برای خودم
و اما جمله هفته :
از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن .
" دکتر شریعتی"
یه خبر خوندم جالب بود گفتم برای شما هم بگم:
////جریمه گلی////
آخیییییییی ...!!! این خبر خیلی رومانتیکه حتما شما رو هم تحت تاثیر قرار می ده .
می دونید توی روسیه برای روز زن چه ابتکاری به خرج دادن ؟؟؟؟
توی این روز هر خانومی که توی رانندگیش مرتکب خلافی بشه جریمه نمی شه که هیچ ...!!
تازه یه شاخه گل هم بهش می دن .
اقای چکالین مسئول راهنمایی و رانندگی روس ها گفته که مامورین این اداره نمی خوان تعطیلات خانم ها رو خراب کنن و برای همین اونا رو جریمه نمی کنن و گل بهشون می دن .
پاورقی :
چند تا از دوستای خوب و بامعرفتمون برای یه مدت دارن از ما جدا می شن براشون ارزوی موفقیت و سلامت دارم برای همه لطف و محبتی که به وبلاگم داشتند ازشون ممنونم و منتظر بازگشت دوباره شون می مونم .....
سوال فنی این هفته : ((ضمنا تست کنکوری 85 هم هست ))
وقتی کلمه بهااار رو می شنوید اولین کلمه یا چیزی که به ذهنتون می رسه چیه؟؟؟؟
خدایا ! دلم را همیشه در غم لقایت محزون فرما .
" آمین "
ره ميخانه و مسجد كدام است
كه هر دو بر من مسكين حرام است
نه در مسجد گذارندم كه رند است
نه در ميخانه كين خمار خام است
ميان مسجد و ميخانه راهي است
بجوييد اي عزيزان كين كدام است
به ميخانه امامي مست خفته است
نمي دانم كه آن بت را چه نام است
مرا كعبه خرابات است امروز
حريفم قاضي و ساقي امام است
برو عطار كو خود مي شناسد
كه سرور كيست سرگردان كدام است
شکار لحظه ها
شکار عکسهای ورزشی








شکار جرج بوش



عکسی از عاقبت زیاد مشروب خوردن

همسران فوتباليستهای مشهور
refeal marquez wife

ronaldo wife damn how did he get her anyways

ashlet cole girlfriend or wife

fabian barthez wife

michael owen fiancee

christian karembeu wife

oliver kahn wife

landon donavan girlfriend

ailton wife

of course becks and posh

thierry henry girlfriend

rooney girlfriend

zidane wife

luis figo wife

pavel nedved and tomas rosicky wives

alessandro del piero girlfriend

david trezeguet wife

henrik larsson wife

phil neville wife

ryan giggs girlfriend

marcel desailly girlfriend

tim howards wife

چی می شد اگه خدا
امروز وقت نداشت به ما
برکت بده چرا که ما
ديروز وقت نکرديم از او
تشکر کنيم
چی می شد اگه خدا
فردا مارا ديگه هدايت
نمی کرد چون امروز
اطاعتش نکرديم
چی می شد اگه خدا
عشق و مراقبتش را از
ما دريغ می کرد چرا که
ما از محبت کردن به ديگران دريغ کرديم
چی می شد اگه خدا در
خانه اش را می بست
چون ما در قلب های خود
را بسته ايم
چی می شد خدا خواسته هايمان را بی
پاسخ می گذاشت چون
ما فراموشش کرديم
موفع تولد قشنگ تو هر چه که دعا کنی
مستجاب میشود
چشم تو بهترین هر دو نیمه
انتخاب میشود
ان شبی که صبح ان تولد است
افتاب میشود
عکس تو جای ماه توی اسمان نقره
قاب میشود
دیشب تولدت چه زود توی چشم عاشقم
وقت خواب میشود
به دل غریب اجازه گر دهم
قصه ام یک کتاب میشود
گفتن از نگاه تو
بی حساب میشود
اخرش شمع
اب میشود
جي ميشه اين قافله ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلاي، قديميه از اون دلاست
که مي خواد عاشق که شد ، پا رو دنيا بذاره
کاش مي شد يه دست از آسمون بياد ما دو تارو
ببره از اينجا و انور ابرا بذاره
همين حسي که دارم حتي وقتي از تو دورم
تلخ و بيمارم چقدر خوبه چقدر خوبه
همين بس که مي دونم خوبه خوبي ، خواب خوابي
من که بيدارم چقدر خوبه
همين بغضي که دارم همين ساز شکسته
دليل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن چقد ر خوبه
همين اشکي که غلتيد همين دستي که لرزيد
همين دردي که پيچيد از غم تو در صداي من چقدر خوبه
چقدر خوبه که هستي اگه حتي بد بد
اگه حتي غريبه مثل سايه پا به پاي من چقدر خوبه
چه بي نور ستاره همين که تو بخندي
چه بي رنگ اقاقي پيش لبهات وقت شکفتن چقدر خوبه
زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در استگاه پيرمرد از جا برخاست . به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او داد و گفت : (( متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد))دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و با تعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرمگاه خصوصي در آن سوي خيابان رفت و كنار نرده ي در ورودي نشست .
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي
به خاطر بياور که......
زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميدانم ، مي داني که غير از تو پناهم نيست
بجز در آستان مهربانت آشيانم نيست
تو مي بيني اسيرم در تن بي جان مسمومم
تو مي داني که جز صحن سرايت آسمانم نيست
الهي! گرچه مي دانم جوابم را نخواهي داد
دو دستم را بدامان تو ميگيرم هرچه بادا باد!!
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:
رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .
حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .
3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .
امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .
امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .
امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .
علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.
امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .
« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟
آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .
ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .
گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.
برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است .
هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.
اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي.
گوش کردن را ياد بگير، فرصتها گاه با صداي آهسته در ميزند.
هيچ انساني دشمن ديگري نيست بلكه معلم اوست.
از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش.
شمارش دانه هايي که در مغز سيب وجود دارد کاري ساده است اما چه کسي ميتواند بگويد که چند سيب از يک دانه به عمل می آيد؟
عشق چون گنجی است در قلبی نها ن لا یقی با ید که بسپا ری به آن
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سر نگون سوده شدیم
در دا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم!!!

هر روز بیشتر از روزقبلی بغضم بهم فشار می آورد، انگار تمامی ندارد
فکر کردن به دوری تو واز دست دادنت بر بر این قامت خسته ام کوبنده تر فرود می آید. هر چند بر خودم فشار می آورم که با دوریت تا کنم و خودم رو وفق بدهم شدنی نیست ومن هر ثانیه بیشتر عاشقت می شوم . هر روز مرور خاطراتم:
چه شبهایی که با دیدن هر شهاب سنگ آرزوی وصل تو را کردم، فراوان روزهایی که به عشق بودن با تو روزم را به شب رساندم، چه مسافرتهایی که به تمنای دیدنت به مقصد رسیدم ...
ولی افسوس که انگار خدا رو پیشانیم اینطور نوشته بود که در گوشه دنج خلوتم هر لحظه انتظار مردن را بکشم آنهم مردنی که هزاران هزار بار از سنگسار وحشتناک تر و سهمناکتر است.
چه بسا بارها تورا ناجی خویش پنداشتم که روزی می آیی و مرهمی بر غمهایی که سالهاست تلنبار شده خواهی بود ولی تو هم شدی غمی که که اندازه اش به بزرگی تمام غمها و رنجهایم چه بسا سهمگینتر و مهلکتر.
و من مانده ام عذاب دوری و از دست دادنت و یک دنیا تمنا که هیچ وقت تمامی ندارد
و هر لحظه در انتظارم که که روزی یا شبی در این اتاق که همه خاطراتم را با تو در آن سر کردم پر به سوی آرامش همیشگی بکشم و هر لحظه بر سر زبانم هست...
اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست تفاوتی نکند من مراد خویش نخواهم خواست
بیشتر از همیشه دوستت دارم ....
تو می روی به سوی خانه خوشبختی هایت
ومن وجودم هر لحظه تمنای تو را می کند
هر لحظه مردن خویش تن رومی بینم و قهقه های سر مست رقیبم که با تو خرامان به سوی خوشبختی می رود ومن هم هر لحضه آرزوی رفتن از این جهان بی امید
ولی همیشه آرزوی خوشبختی تو را دارم هر چند با قیمت ....
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
هر
شده ام زندانی
چشمهایت
زندانی که انفرادیش هر لحضه بهم لذتی عجیت می دهد
کاش یه روزی برگرد
آه که هرکه کس هر گوشه و کناری می کوشد تا به گونه ای، گرمای دلپذیز آن را در قلب خود حس کند، م
گرخود تو بارها با چشمانی پر از اشک به آسمان چشم ندوخته ای و آهی از ته دل نکشیده ای ؟ به راستی چند بار از سر کوچه یا خیابانی گذر کرده ای ونگاهی آغشته به درد به آن انداخته ای؟ چند بار در نیمه های شب دست به سوی ستارگان گشوده ای تا سوار بر بال رویاهایت، لطافت وجود معشوق را بر سرانگشتانت حس کنی؟
عاشقی دردیست که بی آن ، نه من ، نه تو ونه هیچ انسانی در سینه داشته باشد یارای گذر دوران زندگانی نیست. دردی است که زیبایی اش را چه آسان می توان در نگاه عاشق دید و نوای امید بخشش را در تپش قلب او شنید.
عاشقی زیباست ، همچون لحظه دیدار، عاشقی زیباست.....
وعاشقی بس زیباست
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد ، قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد، محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چودر قیامت، چشم گناه کاران
ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد
از بس که دیرماندی چون شام روزه داران
چندین که بر شردم، از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزازان
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
چندت کنم حکایت، شرح اینقدر کفایت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران
(سعدی)
می خوام در این مبحث از مفهوم عشق بگویم و بگویم که خانمها گرایش عشق شان چگونه است و آقایان چه گونه؟
شاید با خواندن این مطالب به سوالاتی که در ذهن همیشه داشتید پی ببرید
پس با من همراه باشید
مفاهيم عشق
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـادرسـالـهـاي اخـيـردانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: مثلث عشق اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:
1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد همان عشق در نگاه اول با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد به نظر ميرسد.
3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.
4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع استورگ،پراگما و مانيا
و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند
دوستان واسه این مطالب زحمت کشیدم ازتون می خوام که با نظرهاتون خستگیرو از تنم در بیارید
دوستتون دارم
متولدین اسفند ماه
زن: اجازه ندهید مسایل عاطفی شما را تحت فشار روانی قرار بدهد . مهم این است که شما تلاش خودتان را برای بهبود روابط به کار می بندید و مطمئنا در دراز مدت نتیجه مثبت آن را شاهد خواهید بود . در سال جدید اوضاع مالیتان رو به بهبود خواهد رفت.
_=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=_
مرد: توجه به خود درونی شما را بسیار متحول کرده است . از آنجا که انسان با اراده ای هستید تغییر و تحول مثبتی پیش رو خواهید داشت و سالی خوب و خوش یمن را با افکاری که در سر دارید برای خود رقم می زنید.
_=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=_
و حالا طالع ماه تیر چون یکی از دوستان از من این درخواست را کرد.البته تو کامنت اینو نگفته حالا چرا نخواست که این کارو بکنه خدا میدونه به هر حال از من خواست منم بنا به قولی که داده بودم این کارو واسش انجام میدم
متولدین مرداد ماه
زن: جمعه ها روز شانس شماست . و یکی از همین جمعه هایی که پیش رو دارید اتفاقی بس خوشایند برایتان رخ خواهد داد. چشم به راه فردی هستید که مدتها ست از آن بی خبرید. چشمتان روشن ! به زودی خبرهایی از ایشان به گوشتان خواهد رسید .
_=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=_
مرد : امیدواری شما موجب خواهد شد که در شرایط بسیار سخت باز هم به روال عادی گذشته باز گردید واین مهم مطمئنا جز با توکل و اراده و صبوری و امید به درگاه الهی حاصل نشده است . به لحاظ اینکه فرد قدرشناسی هستید بهبودی وضعیت اقتصادی را پیش رو خواهید داشت.
_=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=_
و حالا نوبت متولدین شهریور هست
یکی از دوستان به نام پسر طوفان ازم خواست طالع شهریور رو بارش بگم اینم
متولدین شهریور
زن : احترام به حریم خصوصی دیگران و رعایت حدود آنها با وسواس بیشتری در این روزها به شما توصیه می شود چون موضوع مهمی در پیش است و با این کار خواهید توانست از دلخوری های کوچک و در عین حال مهم جلوگیری کنید و نیز یکی از آرزوهایتان به زودی بر آورده خواهد شد.
_=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=__=_
مرد : ثابت کرده اید که افکاری منحصر به فرد دارید . خودتان را برای یک تغییر اساسی یا یک خرید بزرگ آماده می کنید که موجب تعجب خیلی ها خواهد شد . اما نتیجه بخش خواهد بود صدقه دادن به افراد نیازمند را فراموش نکنید .
یك
اینم عکسی برای متولدین فروردین
اونهای که متولد این ماه هستند تولدشون مبارک
بهار جون(عشق خفنی ) تولدت مبارک

ستاره شناسان چه می گویند
؟؟؟راستش اصلا به این جور مسائل اعتقاد نداشتم و با خودم میگفتم همه مردم که مثل هم نیستن یعنی مشکلاتشون مثل هم نیست چطور میشه به این طالع بینی هایی که وجود داره و در اختیار مردم قرار میگیره حالا به هر صورتی اعتماد کرد
ولی وقتی با این یکی طالع بینی مواجه شدم نتونستم ازش بگذرم چون دیدم میشه بهش اعتماد کرد چون دیدم بعد مدتها برای اولین بار یک همچین طالع بینی با مشکلات من یا بهتر بگم با اتفاقات من جور در می یومد بنابراین نظرم عوض شد و گفتم اعتماد کردن لااقل به این یکی ضرری نداره و واسه خاطر همین
میخوام طالع این ماه رو براتون بگم
البته من متولد فروردین نیستم
چون در ماه فروردین به سر می بریم شروع کردم
**************
ط*********************************************
***********************************
******************
ا*****************************************************
*************************************
******************
ل*******************************************************
**************************************
******************
ع********************************************************
@ @ @ @ @ @
زن: به برخی تغییر و تحولات در منزلتان نیاز دارید . حتما این کار ار جدی بگیرید . در ضمن سفر مهمی پیش رو دارید که باید کاملا هوشیار باشید. روزهای بسیار لذت بخشی در کنار خانواده سپری خواهید کرد و خستگی را از تن خواهید زدود.
_=_=__=_=__=_=__=_=__=_=__=_=__=_=__=_=__=_
مرد: برنامه هایی در دست اجراء دارید که هزینه بیشتری را می طلبد. از افرادی که می توانند به شما شناخت و اطلاعات لازم پیرامون مسیری که انتخاب کرده اید بدهند بهره ببرید. هرچند برخی از نزدیکان از راهی برای حل مشکلات برگزیده اید چندان هم موافق نیستنده چرا

%
love %
love love
love
love loveهدیه
love love love love
love love
love love loveخ
من عشق پاک را فریاد میکشم![]()
![]()
و غیر آن تنهایی بهتر است![]()
![]()

انه كوچك ما سيب نداشت
دخترك با دقت تمام داشت بزرگترين قلب ممكن را با يك چوب روي ماسه ها ترسيم ميكرد. شايد فكر ميكرد كه هر چه اين قلب را بزرگتر درست كند يعني اينكه بيشتر دوستش دارد!
بعد از اينكه قلب ماسه اي اش كامل شد سعي كرد با دستهايش گوشه هايش را صيقل دهد تا صاف صاف بشود شايد ميخواست موقعي كه دريا آن را با خودش مي برد اين قلب ماسه اي جايي گير نكند!
از زاويه هاي مختلف به آن نگاه كرد شايد مي خواست اينطوري آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چيزي شده كه دلش ميخواست!
به قلب ماسه اي اش لبخندي زد و از روي شيطنت هم يك چشمك به قلب ماسه اي هديه داد . دلش نيامد كه يك تير ماسه اي را به يك قلب ماسه اي شليك كند!
براي همين هم خيلي آرام چوبي را كه در دستش بود مثل يك پيكان گذاشت روي قلب ماسه اي.
حالا ديگر كامل شده بود و فقط نياز به مواظبت داشت . نشست پيش قلب ماسه اي و با دستش آن را نوازش كرد و در سكوت به قلب ماسه اي قول داد كه هميشه مواظبش باشد.
براي اينكه باد قلبش را ندزدد با دستهايش يك ديوار شني دور قلبش درست كرد.دلش مي خواست پيش قلب ماسه اي اش بماند ولي وقت رفتن بود . نگاهي به قلب ماسه اي كرد و رفت.
چند قدمي دور نشده بود كه دوباره برگشت و به قلب ماسه اي قول داد كه زود برمي گردد و بقيه راه را دويد.فردا صبح دخترك در راه براي قلب ماسه اي گلي چيد و رفت به ديدنش. وقتي به قلب ماسه اي رسيد آرام همانجا نشست و گلها را پرپر كرد و بر روي قلب ماسه اي ريخت.
قلب ماسه اي با عبور چرخ يك ماشين شكسته شده بود.

در ايستگاه قطار به انتظار نشسته ام.مي گويند قرار است قطار خوشبختي بيايد. سال هاست كه در اين استگاه به ريل هاي زندگي چشم دوخته ام تا ببينم چه موقع چرخ هاي قطار خوشبختي بر روي اين ريل ها خواهد لغزيد. صداي سوت قطاري مي آيد و كم كم قطاري را مي بينم . مي گويند قطار زندگي است سفيد، سفيد، سفيد. صداي گريه ي نوزادي با صداي سوت قطار به گوشم مي رسد،نوزاد اولين نفس عشق را در قطار مي كشد. به سرعت باد از كنارم مي گذرد و من به انتظار نشستم. باز صداي سوت قطار سكوت مرا مي شكند . مي گويند قطار عشق است. مي خواهم زودتر آن را ببينم.از دور دست ها پيدا مي شود . با خود عشق را همراه دارد ، سرخ ،سرخ. دختركي دستان كوچكش را براي من تكان مي دهد و مادرش او را به داخل قطار مي كشد. چقدر قطار عشق زيباست. پس قطار خوشبختي كي به ايستگاه خواهد رسيد؟ باز صداي سوت قطار سكوت لحظه هايم را مي شكند . ريل هاي زندگي اين بار چه توشه اي همراه دارد؟ قطار جاودانگي و صداي ا…اكبر ،سبز ،سبز، سبز. مرد سوزن بان به كنارم مي آيد و در گوشم زمزمه مي كند كه بايد برود. سوار قطار ابديت مي شود و مي رود. تنها شدم .او هم رفت و ديگر چشمانم سويي ندارد، صايي به گوش مي رسد ، صدايي سوت قطار است. قطار خوشبختي مي آيد. چقدر زيباست،هفت رنگ عشق و من باآن همراه مي شوم. مي بينم خوشبختي در لحظه هاي گم شده زندگي بوده است و من چه بيهوده سال ها به انتظار آن نشسته ام. خوشبختي در نگاه مرد سوزن بان ،در دستان دخترك كوچك نهفته بود. خوشبختي خود من بودم،فكرم،عشقم،و خدا كه هميشه با من بود…
معلمي ازدانش آموزان خواست تا عجايب هفت گانه جهان را فهرست وار بنويسند.دانش آموزان شروع به نوشتن كردند.معلم نوشته هاي آن ها را جمع آوري كرد.با آن كه همه جواب ها يكي نبودند اما بيشتر دانش آموزان به موارد زير اشاره كرده بودند: اهرام مصر ،تاج محل،كانال پاناما،كليساي سن پيتر،ديوار بزرگ چين و... در ميان نوشته ها كاغذ سفيدي نيز به چشم مي خورد. معلم پرسيد:"اين كاغذ سفيد مال چه كسي است؟" يكي از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسيد:"دخترم چرا چيزي ننوشتي؟" دخترك جواب داد :"عجايب موجود در جهان خيلي زياد هستند و من نمي توانم تصميم بگيرم كه كدام را بنويسم. معلم گفت:"بسيار خوب هر چه در ذهنت است به من بگو ،شايد بتوانم كمكت كنم" در اين هنگام دخترك مكثي كرده وگفت:"لمس كردن،چشيدن،ديدن،شنيدن،احساس كردن،خنديدن و عشق ورزيدن. پس از شنيدن سخنان دخترك ، كلاس در سكوتي محض فرو رفت. آري عجايب واقعي همين نعمت هايي هستند كه ما آنها را ساده و معمولي مي انگاريم..
بیا به هم قول بدیم که دنیا را روی کول بگیریم بیا به هم قول بدیم پرنده ها را شاهد بگیریم که هیچ کدوم از ما کوچ نکنه بیا به هم قول بدیم که خودمون را تو زندون تبعید کنیم حتما میپرسی کدوم زندون ؟اره زندونی که من و تو با هم دوتایی ساختیم زندون من قلب توست و زندون تو قلب من بیا به هم قول بدیم که جز خودمون هیچ کسا را تو زندونامون راه ندیم بیا قول بدیم که قول داده باشیم به هم که همدیگه را هیچ وقت فراموش نکنیم

اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ،ارزاني شماست
اگه كلمه دوستت دارم قيام عليه بنده هاي ميان من و توست اگه كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگه كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين كننده قلبهاست اگه كلمه دوستت دارم پايان جدايي هاست اگه كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگه كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد مي زنم....... دوســتـــت دارم
بـا تـو آغــاز مـي کـنـم خـوب مـن بـه نــام تـو
مـي نـو يــسـم قــصــه اي تــازه از الهـام تـو
اي شروع دلـپــذيـر مثل خورشـيد بي نـظـيـر
به تو تـقـديـم مي کنـم عشـقو از مـن بـپـذير
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
اي طـلـوع مـــاندگار گـل هـمــيـشــه بــهــار
به تو تقديم مي کنم هر چه هست در روزگار
گفتـه ها ناگفـته هـا هـر چـه هست در باورم
بـه تــو تــقــديــم مـي کــــنـم آرزوي آخــرم
اي قــشــنـگ تـرين بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن يـه عـشـق جاودانه به تو تقديم مي کنم
در اين غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ايـن تـرانـه به تـو تقديـم مي کـنم
قصه دو عاشق دیگه داره تموم میشه این اخرین متنیه که دارم مینویسم تو این مدت عشقای زیادی دیدم امیدوارم عشقای اونا با صداقت باشه و هیچ خیانتی توش نباشه قصه عشق من دیگه تموم شد فقط از دوستایی که عاشقن خواهش میکنم اگر عاشق شدن عاشق بمونن و به عشقاشون خیانت نکنن اگر نمیتونن هیچ وقت عاشق نشن تو تمامی این مدت دوستای زیادی پیدا کردم که با نظرهای قشنگشون خوشحالم میکردند حالا به بعد نمیدونم کسی دیگه میاد بنویسه یا نه امیدوارم عشقا همیشه پاک باشه بدون هیچ دورنگی شاید یه روز یه بار بازم اومدم برام دعا کنید
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گر یه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره
ایستاده ام تنها پشت میله های خاطرات دیروز این جا انگشت هایم را می شمارم یک دو سه...... ودست های تو در هم فرو رفته اند تو غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی که مهربا نی ات را ثابت کنی ولی... ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم تو بی وقفه فریاد کشیدی... ومن دیگر آزارت نمی دهم زین پس قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم مطمئن باش... هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم مطمئن باش!

رفتن دليل نبودن نيست .... در آسمان تو پرواز مي كنم . عصري غمگين و غروبي غمگين تر در پيش . منِ بي زار از كرده خويش دل نامهربانم را به دوش مي كشم تا آنسوي مرزهاي انزوا پنهانش كنم در اوج نيزارهاي پشيماني به همه ابرهاي سياه كه با من از يك طايفه اند سلام مي گويم . تو باور نكن اما من عاشقم . رفتن دليل نبودن نيست . در غروب آسمان تو شايد در شب خويشتن چگونه بي تو گم شوم ترا تا فردا ..... تا سپيده خواهم برد .. و به ياد تو و عشق تو خواهم مرد..
ادما از ادما زود سير مي شند
ادما از عشق هم دلگير مي شند
ادما ادما را تنها مي زارند
ادما رو عشقشون پا مي زارند
منو ديگه نمي خواي
اينا من خوب مي دونم
تو كتاب دلت اينا خوب مي خونم
يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديونگي ها يادته
تو مي گفتي گناه مقدسه
اول و اخرش يه هوسه
ديگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون عشق درو خسته شدم
نمي خواي بموني تو اين خونه
چشماي تو دنبال چشماي اونه
همه حرفاي تو يه بهونه ست
اين جهنمي كه مي گند اين خونه است
جوک و اس ام اس:
1 لره تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده
2 به ترکه می گن از مسافرت چی اوردی؟ می گه: تشریف
3 ترکه با رشتیه دعواش می شه رشتیه می ره بالای درخت ترکه می گه اگه بیای پایین که مادرتو........ رشتیه می گه دروغ می گی می خوای منو بزنی!!!
4 دخترا در 18 سالگی مثل توپ فوتبالن 22نفر دنبالشونن /28سالگی مثل توپ هندبالن 10نفر دنبالشونن/ 38سالگی مثل توپ گلفن 1نفر دنبالشونن /48 سالگی مثل توپ پینگ پنگن دونفر می خوان از خودشون دورش کنن/ در 58سالگی مثل توپ جنگی هستن همه ازشون فرار می کنن
5 ترکه از دستشوی می یاد بیرون پشتش اش و لاش بوده .می گن چی شده؟ می گه هیچی پدرسگ صداشو واسه من بلند می کنه
دوستتون دارم



برقرار باشید![]()

_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______#######********************#########
_______#############################
________###########################
__________####********************#####
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________*#######*
_________________######
__________________####
__________________###
___________________#
تو نمی دانی مردن وقتی انسان مرگ را شکست داده است چه زندگیست
ای دوست
این روزها
با هرکه دوست می شوم احساس می کنم
ان قدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران جدی جدی عاشق می شن..............
موافقیت بریم ببینیم ادمای بزرگ در مورد عشق چی می گن؟
شعله عشق با اب تمام دریاها هم خاموش نمی شود(لاوات)
عشق عذاب است اما محروم بودن از ان مرگ است(شکسپیر)
عشق بلایی است که همه به دنبالش هستند(افلاطون)
زندگی حتی باوجود عشق گم شده هم شیرین تر از زندگی بدون عشق است(تاگور)
اگر جوانی را از عشق سرزنش کنید مثل این است که مریض را از کسالتش ملامت کنید(دوکلوس)
عشق در ترس و بیم به وجود می اید و در ازادی شکفته می شود(بوار)
عشق تا وقتی به درجه افراط برسد عشق است(پاسکال)
نخستین عشق توام با کمی حماقت ومقداری زیاد کنجکاویست(برنارد شاو)
تنها علاج عشق ازدواج است(ارت برخوالد)
کسی که به شدت عشق می ورزد می تواند به شدت هم احساس نفرت کند(اریستوت)
زن در کین و در عشق از مرد وحشی تر است(نیچه)

بدترین و خطرناک ترین کلمات این است: "همه همین جورند"
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
وتو رفتی و هنوز
سالهاست در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه ی ما سیب نداشت
حمید مصدق
براي اطلاع از ارزش يك سال، نظر دانشجويي را بپرسيد كه در امتحانات آخر سال مردود شده.
براي اطلاع از ارزش يك ماه،نظر مادري را بپرسيد كه كودك نارس به دنيا آورده است .
براي اطلاع از ارزش هفته نظر يك سرپرست روزنامه را بپرسيد.
براي اطلاع از ارزش يك روز نظر يك كارگر روز مزد را بپرسيد كه 6 فرزند دارد.
براي اطلاع از ارزش يك ساعت نظر عاشقي در حال انتظار را بپرسيد .
براي اطلاع از ارزش يك دقيقه، نظر كسي را بپرسيد كه دير به قطار رسيده .
براي اطلاع از ارزش يك ثانيه نظر كسي را بپرسيد كه از يك حادثه جان سالم به در برده .
براي اطلاع از ارزش يك هزارم ثانيه نظر برنده مدال نقره مسابقات المپيك را بپرسيد.
و اگر خواستي ارزش يك نگاه رو بدوني از يك عاشق سوال كن!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است.
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد ***
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست. ***
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست. ***
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟ ***
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي ***
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست؟ ***
دست گرمي كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ـ
ننشيند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
بلبت نيز، مگو ***
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني. ***
درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو. ***
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است ***
ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد ـ
و همين سكه سيمين سپيد ـ
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه ***
شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد آدميت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده بود بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب گشت وگشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغ آدميت بر نگشت قرن ما روزگار مرگ انسانيت است سينه دنيا ز خوبي ها تهي است صحبت از آزادگي ،پاكي، مروت ، ابلهي ست صحبت از عيسي و موسي و محمد نابجاست قرن موسي چومبه هاست روزگار مرگ انسانيت است: من كه از پژمردن يك شاخه گل ، از نگاه ساكت يك كودك بيمار، از فغان يك قناري در قفس ، از غم يك مرد در زنجير ، حتي قاتلي بر دار- اشك در چشمان و بغضم در گلوست وندرين ايام ، زهرم در پياله ، اشك و خونم در سبوست مرگ او را از كجه باور كنم؟ صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي جنگل را بيابان ميكنند دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند صحبت از پژمردن يك برگ نيست فرض كن : مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض كن : يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض كن: جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري سوت و كور ، در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانيت است !
فريدون مشيري

بازم جک و اس ام اس:
1 به ترکه می گن اگه دنیارو بهت بدن چکار می کنی؟ می گه : من فعلا می خوام درسم رو ادامه بدم
2 صبح که از خواب پا میشم نمیتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم
ظهر که نوبت ناهار میشه نمیتونم ناهار بخورم چون تو فکر تو هستم
شب کخ نوبت شام میشه نمیتونم شام بخورم چون تو فکر تو هستم
شب وقتی میخوام بخوابم خوابم نمی بره چون گشنمه
3 بنی ادم اعضا یکدیگرند که مثل سگ بهم می پرند
چو عضوی بدرد اورد روزگار که پنچر شود چرخ اموزگار
تو کز محنت دیگران بی غمی گمونم پسر عمه شلغمی
4 زنه هنرپیشه بوده به شوهرش می گه: دیدی تو فیلم خودم رو زدم به مردن چطوری همه داشتن گریه می کردن؟ یارو می گه: اره اخه می دونستن که واقعا نمردی
5 بادمجونه می ره جلو اینه می گه: سیا نرمه نرمه............
6 با تبریک به مناسبت دستیابی کشورمون ایران به فن اوری هسته ای از تمامی هموطنان عزیز عاجزانه تقاضا دارم سجده شکر به جا اورید(باتشکر استاندار قزوین)
7 می دونی قزوینیا واسه مرده هاشون چی خیرات می کنن؟ چی توز حلقه ای
8 گلی گم کرده ام در باغ هستی..............خودت رو لوس نکن اون گل تو نیستی










بیا وسط
حالا قرش بده![]()
![]()
دوستان
گاه در لحظه های تنهائی
لحظه های هراس و بيم و اميد
دوستان را نمی توان ديد
دوستان را نمی توان داشت
با تو اما رفيق همرائيست
با سخن های گرم و معطر آميز
گفتگو با تو دارد از هر جا
گفتگو با تو دارد از هر چيز
|
|
|
سروش | ||
|
آخر اتوبوس جای باحالیه واسه لنگر انداختن. می شه کلی خندید و حال کرد. با بچه هایی که تا سینه از پنجره اومدن بیرون و می گن جونمی جون و فریاد می کشن. یه جوری جیغ می زنن که پرده ی گوش آدم می خواد پاره بشه! اونجا می شه کلی سر به سر آدما گذاشت،اونم وقتی که اصلا انتظارشو ندارن، و بعد کنار پنجره ی خروج اضطراری کرکر خندید. چه جار و جنجال محشری، عین زنبورای تو کندو! ولی حیف که من این جلو گیر افتادم آخه باید رانندگی کنم! «سروش»
| ||
| لینک نوشته | ||
|
| ||
|
سهراب سپهری | ||
|
مردی در تاریکی لبخند می زد شاید از این رو که می تواند در تاریکی ببیند شاید از این رو که تاریکی را می بیند. «یانیس رتیوس» ******************************************************* مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. بهتر آنست که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم. «سهراب سپهری» |
تو را به خدا
ديگر با آن چشمان اشك آلودت به من نگاه نكن
داغ دلم را تازه مي كني
نمي خواهم دوباره پشيمان شوم...
مي داني؟؟
بعد از تو
هيچ وقت آنطور كه مي گفتم عاشق نشدم....
تو رفتي بالا....
بالاي بالا....
و من دلم را به همين ستاره هاي چشمك زن خوش كردم
دلخوش اين بودم
كه با شمارش اين چراغك هاي بي مصرف
لحظه هاي بي تو بودن به پايان مي رسد ؛
همهء اميدم اين بود كه شبي
تو را از ميان ستاره ها خواهم چيد
....
آه نمي دانم
تو رفتي بالا...
بالاي بالا...
براي به تو رسيدن
نمي گويم كه راهي نداشتم ؛
ولي به خدا پايم گير بود...
تو هم كه بدت نمي آمد...
با پوزخندِ سردت
يكي يكي گناهانم را مي شمردي.
آخ آخ آخ... يادت مي آيد؟؟!
اوايل دستانت براي شمارشِ گناهانم كافي بود....
ولي حالا
حتي اگر دستهاي مرا هم داشته باشي
مي بيني كه كم مي آوري...
نگفتم...؟
تقصيرِ خودت بود بي انصاف!
اگر تو خواسته بودي
من هم آنجا بودم
بالا...
بالاي بالا...
اما مي بيني كه ديگر پايم گيرِ گير است!
حالا همان بالا بمان ؛ منتظرِ وعدهء پوچِ ديدار...
كه ديگر نه من
و نه آن نگاهِ عاشق و دلسوزم
خوش قولِ قرارِ توست....!
نه
سعي نكن داغِ دلم را تازه كني...
اينطوري به نگاهم خيره نشو ؛
من يكدندگي را از خودت آموخته ام عزيز
برگرد بالا...
نه خودت نه منِ بدبخت را
بيش از اين آزار نده
برگرد بالا...
بالاي بالا....
به امید روزای ابری و بارونی که هنوز معلوم نیست کی بیاد ....؟
تا بعد ....
نظرات ()





























از راه دور می بوسمت دلم برات تنگ شده







